رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


زنـــده ایم از زندگـــــی بخشیــدنت زاینده رود

چشم مان روشن شد از برگشتـنت زاینده رود

عـــاشقت شد کـــوه آتشگاه از آن بالا که دید

در بهشـــتِ نـــــاژوان، رقصیــدنـــت زاینده رود

گـــوش کن از زیر خواجــو می رسد آوای شور

می شود عــاشق، دل از شوریدنت زاینده رود

شهـــر من بر روی لب هایش تَـــرَک دارد ولی

یک کمـــی بهتـــر شد از نـوشیدنت زاینده رود

شهـــر زیبای خـــدا را کــرده شیطانی طلسم

باطل اش کـــردی تـــو با بـوسیدنت زاینده رود

کاش باران می شـــدی شایــد بشویــد درد را

انـــدکـــی از ایــن جـهان باریـــدنـت زاینده رود

جـــاری و سبـــزی همیـشه در دلم پاینده رود

تا اَبَـــد پـــاینــــده باشـــد بــــودنـت زاینده رود

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 2: ...

پی نوشت 3: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 4: اگه انتقادی دارید با جون و دل منتظر شنیدنش هستم

پی نوشت 5: ...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق, شعر
♥ چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 13:43 توسط: علی

درد دلتــنگـــی، دوبـــاره در دلــم بـالا گــرفت

زد به جــانم آتش و جـــان از لـب افــرا گــرفت

شـد بهـار مـن زمستان، تا که پاییــزی غــریب

در میــان فــصلِ تابستــانِ گرم اش جـا گـرفت

یـک رفــاقت داشتیم از دار دنیـا، او کــه رفــت،

دستِ دوری، آنچه را هم داشتیم از ما گــرفت

می‌رویم و غـافل ایم از آن که ربُّ ‌النـوع عشق

فـرصت عـاشق شـدن را شایـد از فـردا گــرفت

با خودم گفتم: «بیـــا، دلتنـگی‌ات را شعـر کن»

کاغذ و خــودکار هم با من ســـرِ دعـوا گــرفت

کرده بـودم یوسف گمگشته را تمرین! چه حیف

بغـض جـــای فـال حافظ را شـبِ یلـــدا گــرفت

جای خوابیدن خودم را می‌زنم هرشب به خواب؛

دست مـن را شــایــد او در عــالـم رویا گــرفت

خواب می‌بینم: رسیــد از راه، با رختی سفیــد؛

سیــنی حلــــوا ســرِ قبـــر منِ تنـــها گــرفت...

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: یلداتون خوش 🌺...

پی نوشت 5: ممکنه جاهایی رو تغییر بدم

پی نوشت 6: بالاخره بعد از یک سال و چند ماه تونستم دوباره شعر بنویسم و این به خاطر وجود رفیقاییِ که بی خیالم نشدن و بهم گفتن که باید بنویسی و ازشون خیلی ممنونم🌹🌹🌹


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق, شعر
♥ شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 23:57 توسط: علی

زده آتـــش کســـی گلستان را

تـــا نــبینـــد گـلـــــی بهاران را

لالـــه باور نمــی کنـــد که بهار

دیده با چشــم خود زمستان را

خفتـــه گـــــویا صنــوبری دیگـر

بـستـــه از خستگــی خیابان را

مـــرده زنبـق، اگـــر چه در رویا

دیـــده آغـــوش گـــرم گـلدان را

مانده خیره به قاب عکسی که

پشـت خــود تکیــه داده ایوان را

مــی نشینــد کنـــار قـــوری تا

پـــر کُنـــد او دوبـــاره فــنجان را

پیـــرزن پا بــه پـای ثانیـــه ها

مــی کِشـــد انتظـــار مـهمان را

ســرو خشکیـــده پا به پای او

مـــی کِـشـــد انتظــــار بـاران را

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن مفاعلن فعلن است

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ ساعت 15:43 توسط: علی

کِـی؟ کـجا؟ کردم بدی! با من یکی دیگر چرا

کرده ای زندانی ام در شیشه ای بی در چرا

شیشه‌ی قلب مرا سنگِ سکوت تو شکست

بــی وفا، تا کِــی بپــرسم از خـــودم آخر چرا

هــر دقــیقه از سکـوت‌ات مثل آجـر پاره است

سنگ دل، چیزی بـگو هی می زنی آجر چرا

زهــر جانکاه سکـوت‌ات بهـر کشتن بــس نبود

می کُنــی با دوری‌ات در پهلـویــم خنجر چرا

چشمه‌ی آب کـلامت را کـه بستی روی گـل

با نبــودن مـی کـنی بـــی چـــاره را پرپر چرا

رفتی و حتّـی نپرسیــدی کــه بلبــل بعـد تـو

ساکت است و می‌کَنَد از بال خود شهپر چرا

ماجــرای عــاشقی را مــی نویسم در دلــم

برگــه ی ســرخ دلـم تا هست خب دفتر چرا

یادگاری از تـو مانده روی لــب هایم سکــوت

مــی زنــد حــرف دلـم را چشـم های تر چرا

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 2: روزهای خوبی رو نداشتم، متاسفانه ...

پی نوشت 3: الان بهترم ولی خب حرف زدن برام سخته و اغلب ساکتم

پی نوشت 4: از اینکه نتونستم جواب محبتتون رو بدم معذرت می خوام

پی نوشت 5: ...

پی نوشت 6: بعد از دو ماه زور زدن بالاخره تونستم یه شعر بنویسم، امیدوارم دوست داشته باشید و ارزش وقتی که گذاشتید داشته باشه

پی نوشت 7: عکس شیشه بدون در پیدا نکردم

پی نوشت 8: اینم از امسال...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ پنجشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 0:0 توسط: علی

گناهـــی نکــــردیـم عاشق شدیم

میـــان کـــویــــــری شقایق شدیم

اگـــر تشنــــه بودیم و از هـــول آب

روی رود خشکیــــده قــایق شدیم

غـــروب غــم انگیـــــز دریـــاچـــه را

طلــوع فــرح بخش مـشرق شدیم

به انــدازه ی لحظـه ای هــم شده

امیــــدی بــــرای دقـــایـــق شدیم

پــس از جــان به در بردن از انتظــار

گمان کـرده ای مثل سابق شدیم؟

صبــــوری نکـردی بفهمــی کــه ما

چگـونـه بــر ایــن درد فـــائق شدیم

به زخـم خــودی بخیه از بـس زدیم

پــزشکی زبر دست و حاذق شدیم

اگــر خِیــــر مـا در ریا بــود و هست

ز خیـــرش گذشتیم و صادق شدیم

اگــــر آرزو حـــقّ مــا بــــوده پــــس

گنـاهــــی نکـــردیم شـــایِق شدیم

پی نوشت 1: وزن شعر فعولن فعولن فعولن فَعَل است

پی نوشت 2: شایق یعنی مشتاق

پی نوشت 3: شاید یه جاهایی رو تغییر بدم

پی نوشت 4: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 5: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 14:41 توسط: علی

مـن نــاز تــو را مـاه کـه بسیار کشیدم

با سرخیِ خون در رگِ خودکار کشیدم

تصــویــــر تــو را در فلــکِ دفتــرِ شعرم

در مــرکــز منظــومــه‌ی اشعار کشیدم

رفتی و ندیدی که به دنبال تــو خـود را

با حـالِ بـــد و پــای پــر از خار کشیدم

در کـورهٔ حـسرت دلم آجـر شـد و دیوار

دور و بَــرِ این قـلب پُــر از سار کشیدم

خاکسترِ ققنوسِ دلم سرمه شد و من

هـر شــب به روی دیــدهٔ بیدار کشیدم

کــردم هــوسِ ســوختــن و بــاز دوباره

آتــش بــه تــن کــاغــذ سیگار کشیدم

یادت به ســرم بـود، وَ مــن تا دم آخــر

همـــراهِ سـَـرَم رویِ ســرِ دار، کشیدم

پی نوشت ۱: وزن شعر مستفعل مستفعل مستفعل مستف است

پی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت ۳: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ پنجشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 21:2 توسط: علی

تا کِــی عزیــزم چــشم هایــم را ببندم

در اوج غــم پشـت نقابــم هــی بخندم

پــژمــــرده ام از دوری و زرد از صبــوری

کِــی می کنی کــاری بــرای روی زردم

یک جــرعه از کندوی چشمان تو من را

جانـی دوباره مــی دهد ای شهد قندم

مُــردم از این درد و نمی دانـــم به دادم

کِی می رسی ای داروی درمــان دردم

قــلب خـودم را با پَر و بـالی شـکستــه

در آســـــمانِ یـــــاد تـــــو آواره کــــردم

باور نمــی کـــردم که روزی تا همیشـه

دنبال تــو در خــواب و بیـــداری بگـــردم

من سَــروِ سبـزی بودم و با تــیشه غم

از بس تَبَــر خــوردم به یک باریکـه بندم

گاهـی در این فکــرم که آیا روز مـرگــم

می‌افتد اشک گرم تو بر جسم سردم؟

من زخمی ام از این صبوری های پردرد

تا کِــی عــزیـــزم زخــم هایــم را ببندم

پی نوشت 1: وزن شعر مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع می باشد

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ پنجشنبه دهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 3:4 توسط: علی

خـــانه امشـب داغـــدار مــاتـــم فردای ماست

دیــــده بــارانـــــی ز داغ رفتـــــن بابای ماست

اشــکِ باران مــی چکــد بر آتـــش دل های ما

آسمـان هم غصّــه دار خــواهـــر تنهای ماست

مثــل شـب شد بعـــد بابا روز ها تاریـک و سرد

دیـدن خـــورشید رویش حسـرت دنیای ماست

مـــوقـــع رفتـــن گـــرفتــم دســـت بابا را ولــی

با تبســم رفت و حالا خنــده اش رویای ماست

مــادرم را تا نگاهــی کـرد، فهمیــدم کـــه گفت

مادرم هــم مادر و هـم بعـد از این آقای ماست

گر چه رفتـه مــن ولـی باور نــدارم، چون هنــوز

سایه ی کــوه محبّــت بر ســـر صحرای ماست

از غم‌اش در سینــه طـوفان کرده دلتنگی به پا

آه از‌این دردی که دیگر همدم و هم‌پای ماست

پی نوشت 1: تقدیم به روح همه پدران آسمانی... به مناسبت سالگرد رحلت پدر عزیز

پی نوشت 2: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 3: ...
پی نوشت 4: عجله کردم تا برای امشب بنویسمش، امیدوارم لایق تقدیم کردن باشه


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه ششم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 0:40 توسط: علی

اردیبهشــــت در ایـــن کـــوچـــه بـــاغ ها

می پیچــد از ســرِ هر پیـــچ بـوی عشق

حس می کنی و نفـس می‌کشی رفیـق

عطری که می‌وزد امشب ز کوی عشق؟

بــس کـن نشستن و بیــــرون بزن کمــی

وقتش رسیـده بیایــی به ســـوی عشق

هــر شب به اشـک، وضــو می گـرفته ای

یــک شب نمــاز بخوان با وضـــوی عشق

بلبـــل ببیــــن که بـا شــــور و اشتیـــاق

مــی پـــرســـد از همه راز مگـوی عشق

اردیبهشــــت اگــر عــاشـــق‌ ات نـکــــرد

آواره باش تـو در جــست و جــوی عشق

مگـــــذار آخـــــرِ ایـــن فصـــلِ زنـــدگـــی

حســـرت شــــود بـه دلــت آرزوی عشق

پی نوشت ۱: وزن شعر مستفعلن فعلاتن مفاعلن است

پی نوشت ۲: برای بدرقه اردیبهشت زیبا

پی نوشت ۳: ...

پی نوشت ۴: ...

پی نوشت ۵: امیدوارم دوست داشته باشید


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 12:28 توسط: علی

هر کجـا مــأوا کنی یکــباره غــوغا می شود

با فــریبِ چــشم تو، قلب من اغــوا می شود

آنقَـدَر با چــرخ گـردون می کنی بازی که باز

دل به جــای چـوب لای چــرخ دنیا می شود

خــرده بر تنهــایِ مجنون نه! نمی باید گرفت

هر که را دل می‌بری مجنون و تنها می شود

می کُشی با غمزه و من چشم دل را بسته‌ام

تا که مُـردم چـشم کــورم تازه بینا می شود

سر به کوی‌ات می‌سپارم جان به راه خانه‌ات

آنچه در اینجا نـشد شایـد کـه آنجا می شود

دست چترت را به‌جای دست من دستت بگیر

زیــر باران کـوچــه های شهــر زیبا می شود

خستـــه ام از انتظــــار امّـا بــرایـت تا ابـــد

روی دوش خسته‌ام یک شانه پیدا می شود

می‌روم در برکه‌ای از خاطراتت شب که شد

ذرّه ذرّه تا سحـــر این بــرکــه دریا می شود

در خیــالـم این تــوهّــم را تــصور مــی کنم

کــز نـبـودم در دل سنـــگ تـو بلوا می شود

پادشـاهِ عشــق، در بنــدِ توئم راحت بخواب

حکمِ «ساکت تا ابد» بی‌وقفه اجرا می شود

قلبم از حسـرت که خاکستر شد امّا سبزتر

از میــان تـــربتـــم ســـروِ سمیــرا می شود

از ازل راز دلش را با غــزل شـاعــر نــوشت

بعد مردن حیف شعرش تازه معنا می شود

پی نوشت ۱: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت ۳: شاید جاهایی رو تغییر بدم

پی نوشت ۴: ...

پی نوشت ۵: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ جمعه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 22:14 توسط: علی

صلــــح را از ســـرزمینِ مـــادری فـــریاد برد

مـــرغ عشـــق آرزو هـــای مــرا صـــیّاد برد

خـــون دل خــوردم بـرای زندگی امّا شبی

خــواب بــودم داستـان زنـــدگـــی را باد برد

کــرد خاشاکی حسـادت با گلستانی ز گل

یـک به یـک آلاله ها را دسـت خاری داد برد

پرچــمِ سبــز بهــاران بــود در دستان سـرو

سـرو را از کف بُرید و طاقت از شمشاد برد

گفت از روی حسادت، گل چرا عریان شدی

پـــرپـرش کـــرد و بــرای دیـــدن ارشــاد برد

ای "بهــار" آن بلبل پر بسته در کــنج قفس

نــغــــمه ی آزادی نــــوع بشـــر از یـــاد برد

قلــب خــــار از سنـــگ و می بالــد به خود

کــوه را از رو نــدیـــدی تیشـه ی فرهاد برد

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید، ممکنِ بعد تر تغییراتی هم داشته باشه

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: دلتنگی هایی که ابراز نمی شود امّا هست... بیش از پیش...

پی نوشت 5: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:33 توسط: علی

می نشینــی پیـــش مـــن امّا نگاهت پیش کیست

انــتظـــــار چشــــم های رو به راهت پیش کیست

من که مــویت را فقط در خــواب می بافم به هم

رشتـه‌ی ابـریشــــم مـــــوی سیـاهت پیش کیست

هــر چـه گـــفتم، قاب عکســـت را نــدادی یادگـار

یادگــــاری قاب عکـــس روی ماهـت پیش کیست

بـــارها مـــن گشــــتم امّــا دفتـــرم پیــــدا نـشــد

شعرهایی را که گفتم دل به خواهت پیش کیست

جان من بسته به جانِ شیـــشه ی عطـرت هنــــوز

جـــان من ته مانده ی عطـــر پگاهت پیش کیست

باز هــم یــخ می زنـــــم در این زمستـان سکـــوت

خنـــده های نیمـــه ی مـــرداد ماهت پیش کیست

قهــــوه ام یــخ کـــردهِ و با سـردی‌اش حالا به من

می زنـد طعنــــه خیـــال صبحگاهت پیش کیست

می زنـــم بیــرون و باران می زنــد پـــشت ســـرم

بـــی وفــا، امــنیتِ چتـــر پناهت پیش کیست

پی نوشت ۱: این شعر بازنویسی شعر قبلی است که در اینجا می توانید مشاهده بفرمایید

پی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشید و بهتر شده باشه


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ پنجشنبه نهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 16:33 توسط: علی

مـن می کنم سلام و سلامی نمی کنی

مهمانی ام به شهــد کــلامی نمی کنی

از لهجه قشنگ تو بَهـ! می چـکد عســل

کــامم چــرا روا تــو بـه کامــی نمی کنی

از خمره شـراب در آن چشم های مست

یــک بــار دعـوتم تـو به جامی نمی کنی

شاهــی و رعیتــم، تـو کـجا کمترین کـجا

حـــتّی قبــول بهـــر غــلامــی نمی کنی

مــن را فــریـــب داده خیالـــت بـگـــو چرا

فکـــری برای حــال عــوامـــی نمی کنی

در آسمان چشــم تو سرگشتــه ام هنوز

مــن را اسیـــر دانــه و دامــی نمی کنی

حـــالا که آمــدم لــب بامـــت نشسته ام

دیگــــر نگـــاه بـــر لـــب بامی نمی کنی

جـانا تــو را نـــدارم و مـــدیــون این دلـــم

دِیـــن مـــرا ادا تـــو به وامـــی نمی کنی

مــن بِیــن بــرزخـَم تو نجاتــم نمی دهی

لطفی به حقّ مـن به تمامــی نمی کنی

جانـــم بگیـــر بهتـــر از این هـم برای من

پیــدا تــو هیــچ حُسنِ ختامی نمی کنی

پی نوشت 1: وزن شعر مُستَفعَلُن فاعِلُ مُستَفعَلُن فَعَل می باشد

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید،

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: شاید بعضی جاهاش رو تغییر بدم

پی نوشت 5: احتمالاً به نظرتون تصویر خیلی ربطی به شعر نداشته باشه...

پی نوشت 6: خدایا آن ده که آن به و مگذار ما را به که و مه...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه یکم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 12:33 توسط: علی

تاوان مردونگی اینقدر زیاد شده که بعضیا آرزو می کنن نامرد بودن...


برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق
♥ شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 19:44 توسط: علی

من گریه می کنم خون یا ابر غرق خون است؟

این آسمـــان دوباره بدجــــور لالــه گون است!

خورشیــد وقت رفتـــن پاشیــده خــون دل را

بر روی آسمــــان که طـــوفانـی از جنون است

طـــوری به خـون تپیـــده این آسمان که گویی

در دشـت روی لالــــه از شـــرم واژگــون است

از این غــروب غــمگیـن لرزیـد در خودش کوه

کــوهی که خود برای غـم دیدگان ستون است

مــــادر دوبــاره بـــر لـــب دارد دعـــا گمــانـــم

ایـــن آسمــــان قـرمــز بسیار بـد شگــون است

در آسمـــان کبــــوتـــر پـر زد به قصــد پـــرواز

پــر وا نکرده امّـا، بــی چــــاره سرنگــون است

مــی جوشد اشـــک مــادر بر رود گــونه هایش

این اشـــک ارمغانــی از چشمــه ی درون است

پی نوشت 1: وزن شعر مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن است

پی نوشت 2: امیدوارم بپسندید

پی نوشت 3: انگار تمام دنیا دست به دست هم داده تا ساکت باشم، ساکتم... ساکت مثل ابرها...

پی نوشت 4: شاید بعضی جاهاش رو تغییر بدم

پی نوشت 5: چند روز پیش این اسمون رو دیدم اما نتونستم عکس بگیرم ازش، اون آسمون خیلی قشنگ تر از این بود، اگه یه بار دیگه دیدم حتماً تصویر رو عوض می کنم

پی نوشت 6: ...

پی نوشت 7: امیدوارم دوست داشته باشید...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 16:1 توسط: علی

درون معـــرکـــه ای بـــی اراده افــــتاده

سَـری که تکیـه به دیوار شیشه ای داده

دوباره خاطره لشکـر کشیــده در ذهنش

تــــــرانه پشـــت تــــــرانه برایـــش آورده

بـــرای زخـــم نهایــی شمیم عطـــری را

به روی روســریِ یک مسافـر افشانده

هــــزار دفعه دلش خورده زخــم آخـر را

هـــزار مرتبـــه اشهــــد، از ابتـــدا خوانده

اسیــر خاطـــره ها ایــستگاه مقصـــد را

بـــــرای بــــار هــــــزارم دوبــــاره رد کرده

پیــــاده مـی شــود امّا هنـوز می سوزد

از آتشــی که دلــــش را دوبــاره سوزانده

نــــگاه کن به نگاهش که آن سوی بلوار

چگونــه خیـــره به چشم غریبـه ای مانده

پی نوشت 1: وزن شعر مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است.

پی نوشت 2: خیلی وقتِ که دارم سعی می کنم بنویسم ولی نتونستم، این هم نوشتم تا خودم رو وادار به نوشتن کنم شاید از این بن بست خارج بشم

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: امیدوارم دوست داشته باشید و خوشتون بیاد

پی نوشت 5: بگذریم، حرف زدن چقدر برام سخت شده!!

پی نوشت 6: شاید جاهایی رو تغییر بدم


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 15:57 توسط: علی

امــــشب دوباره باران با شیشــــه کار دارد

با اشــتیــاق و بــی تـاب با او قـــــــرار دارد

غـربت غـباری از غـــم دارد همیشه باخود

باران بــــزن که شیشــــه از غــم غبار دارد

در سینـــه اش دوباره حسّـــی عجیب دارد

یـــک قــــــلب یادگــــار از دستِ نگـــار دارد

می ریزد اشـکِ شیشه همراه اشـکِ باران

این گــــریــه ها نــشانــــی از انتظـــار دارد

آهستــه شیشه در خود می ریزد اشک امّا

میـــلِ به هق هق امشـــب، دیوانه وار دارد

از قلـبِ شیشه اشکی پایین چکید و گلدان

از داغ شـیشـــه در دل یـــک لالـــه زار دارد

ای سنــگ بعــدِ باران یاری بکن که شیشه

یــــک بـــوســـه احـتیاج از لب های یار دارد

پی نوشت 1: وزن شعر مفعول فاعلاتن مفعول و فاعلاتن یا مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن است

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید، خیلی وقته دارم بهش ور می رم،این روزا گفتن و نوشتن برام سخته

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: امیدوارم شب های بلندتون آرام باشه...

پی نوشت 5: شاید تغییرش بدم یا چیزی بهش اضافه کنم...

پی نوشت 6: ببخشید... شما محبتتون رو دریغ نکنید🌹


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ جمعه یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 0:1 توسط: علی

شب است و مرغ شب غم دارد امشب

وَه‍ آوازش چـــه مـــاتــــم دارد امشب

بِنال ای مرغ شـب جان و دلم سوخت

کـه آوای تــــو مـــرهــــــم دارد امشب

بگـــو از عشــــق و از دوری که هـر دو

برایــــــم غصّــــه درهــــم دارد امشب

بــخــوان تـــا آسمــــان شایـــد بِبـــارد

که بــاران را فقــــط کــــم دارد امشب

بِبــــار ای آسمـــــان بــــاران فــــراوان

دلـــــم ســــودای شــبنـــم دارد امشب

کتـــاب خــاطــراتــم صفحــه صفحــه

از اشـــــک دیــده ام نــــم دارد امشب

بخـــوان ای مــرغ شب تــــرسم بریزد

که دل یـک وهـــم مبــــهم دارد امشب

غَــــزل می خوانم امشب تـا سپیـــدی

چــه حســـــرت ها که آدم دارد امشب

پی نوشت 1: وزن شعر مفاعیلن مفاعیلن فعولن است (هشتمین وزن پرکاربرد)

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: رفتیم که زود برگردیم، گرفتار شدیم و دیگه بر نگشتیم...

پی نوشت 5: دیر فهمیدیم و دیر شد...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ ساعت 1:39 توسط: علی

در تنهایی و به تنهایی

ته مانده های فنجان تنهایی را سر می کشی...

تلخ است اما بغض را خیلی خوب می شوید و با خود می برد...

برای بارهای اوّل، تلخی اش خیلی تلخ است...

امّا بعد که عادت کردی کمتر تلخ می شوی...

بیشتر سکوت می کنی...

و...

بهتر لبخند می زنی...


برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق
♥ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:0 توسط: علی

خـدا، دوباره که دریای سینـــه بی تاب است

دوباره کـشتـــیِ دل در میــان گـــرداب است

ببیــن که مـوج نبودش شکستـه کشتــی را

ببیــن جدا شده هر تختـــه بر روی آب است

قســم به ذات خــودت تا همیشــه تصویرش

به روی سینـــه ی دیوار سینـه ام قاب است

گرفته خـواب و خـوراک از مـن و نمی گوید

کسی به فکر نگاهش دوباره بی خواب است

تمام سهمم از این سفره زخم ساطور است

کبـــاب نــاب بنـــاب از رقیـــــب نـاباب است

سکــــوت می کنـــم و چــاره ای مگــر دارم

کــه پــاره جگـــرم زیـر دســــت قصاب است

برای زخـــم خـــودی مرهمــی نمی خـواهم

از اوّل، آخــرِ ایـن قصـه مــرگ سهراب است

پی نوشت ۱: وزن شعر مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است

پی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت ۳: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 4:35 توسط: علی

شیشـــه شـــدم به پنجــره در هــوس هوای تو

گـــوش به در نـــشستـــه ام منـتــــظر صدای تو

عادت مــن همیــن شــده قهــــوه کنار پنجـــره

کافــــه نبــوده خـب در این شهــــرِ بــــرو بیای تو

مانــــده بـدون پاسخـــت هـــر چــه پیام داده ام

مـــــی رســـدم نوشتـــه ای با قلــم رسای تو؟

در تـــو گُـــلِ محبّــــتم هیــــچ اثــــر نمــــی کند

کـــــــرده ولــی به جان من خــار گُــــلِ جفای تو

خـــوب ببین که چهــــره ام زرد شـــد از نبـودنت

نـای مــــرا گـــرفتـــه چون تـــار مــــوی رهای تو

ساکــت و بــی اهـمّـــیت رد شـــدی از کنار من

شد نمکــی به زخــم تن حســـرت یـک چرای تو

گــریه که می کنم فقط مسخــــره می کنی مرا

خـــب چه کنـــم نبــــوده ام مـــورد اعـــــتنای تو

باز دوباره شب شد و غـــرق خیال و خواهشـــم

کـــم که نمــی شــود از آن مهر و از این وفای تو

پی نوشت 1:سلام، وزن شعر مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن است.

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید...

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: گرگ نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب ......... بره دور از رمه و عزم چرایی دارد (پروین اعتصامی)

پی نوشت 5: یادم رفت چی می خواستم بگم...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲ ساعت 18:24 توسط: علی

می روی بعـــدِ تو با خاطـــره ات می میرد

می شود مضطرب، از دلهــره ات می میرد

می نشینـــد تهِ بن بســـتُ در آخــر زیـــرِ

قــابِ باران زدۀ پنجـــــره ات مـــی میــــرد

ساکتـــی بلبلِ خـــوش نغمه بخوان آوازی

گُل اگر نشنـــود از حنجـــــره ات می میرد

خــم به اَبروی تو زخـــمِ دل او خواهد شد

اگـــر افتاد به ابـــرو گــــره ات مـــی میـرد

تو شدی مطلع هر شعر و نمی دانــی که

بعـــد هر یک کلمـــه شاعـره ات می میرد

کشـــور قلب، تصـــرّف شده با عشـق امّا

می روی حیف که مستعمره ات می میرد

می دهی چرخ به دامان و به موهایت فِـــر

دل گـــرفتار به این فــرفــــره ات می میرد

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن است

پی نوشت 2: این شعر باز نویسی شعر قبلی است که می توانید در اینجا مشاهده بفرمایید.

پی نوشت 3: ..‌.


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ ساعت 15:55 توسط: علی

باید بنــــویـــــسم غـــــزلِ دیگـــــری از نو

شایــــد بتوان کـــرد کمـی دلبـــــری از نو

افتاده ام از بخــــت، خـدایا بـــــده اقـــبال

یا مُهـــــرۀ ماری بده یا شَبــــــــدری از نو

هی رفتـــــی و برگشتـی و هر بار نگفتم

آتــــش نزن و هی بده بال و پــــری از نو؟

هر بار دلم سوخت و هر دفعه به جا مانـد

یک دود غلیــــــظ و تَلِ خاکستـــــری از نو

آبی به دل سوخته ام شد غــزل و شعــر

باید بخـــــرم حافـــظ و یک دفتـــــری از نو

دادم به خــــودم قول که تا آخــــر عمـــرم

در دســــــت بگیرم قلـمِ شاعـــــری از نو

هر ثانیــــــه را منتظــــــرم تا در گـوش ات

یک روز بخوانـــــم غـــــزلِ بهتــــــری از نو

بلعیــــد دوباره قلـــم‌ات سِحـــــر مرا که

باید بِبــَــری آبــــــروی ساحـــــــری از نو؟

دیوانــه شدم بس که نوشتــم، نشــد امّا

وقتـش شده شاید بـشوم بستـــری از نو

پی نوشت 1: این شعر بر وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن است

پی نوشت 2: ممنون که وقت گذاشتید و خوندید، امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: چی بگم...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 10:43 توسط: علی

تازه بعـــد از دیدنــت این دل حسابــی تنـــگ شد

شیشــه ی احســاس مـن آماج قلماسنـــگ شد


حرف عشق و عاشقی پس دیگران را عـار نیست

نوبــت من تا رسیــــد اینــها تمــامــی ننــگ شد؟


حـــرف های کهنــه ماند و در گلــویم بغــــض شد

خــوب شد حــالا گلــویم معـــدنی از زنــــگ شد؟


می کنــی دوری و مــن درمانــده و این فاصــــــله

رفتــه رفتــه بیـن ما از بخــت بد فــــــــرهنـگ شد


خستـــــه ام از انتــــظار و جای آرامـــــش ببـــیـن

قلــــب مــن هر ثانیــه در سینــــه ام آونــــگ شد


می شوم دیوانه آخـر بس که شــب ها تا سحـــر

بیــن این دل پاره ها با عقــل ناقــص جنـــــگ شد


فــــکر کردم عشــــق درمان مــی کند امّا دریـــــغ

تازه خــود هم آمـــد و زخـــمی به پای لنـــگ شد


پاره شــد بنـــــد دلـــم از این صبـــــوری ها ولــی

این دل مظلــــوم من با خــون چـه زیبا رنـــگ شد


سهم تو شد قهـــــوه خوردن با رقیبم نـــوش جان

سهم من هم نوش جانـــم، استکانی مـــرگ شد

پی نوشت ۱: سلام به همگی، وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است.

پی نوشت ۲: ممنون که نظراتتون رو می نویسید برام، خیلی نیاز دارم

پی نوشت ۳: ...

پی نوشت ۴: امیدوارم دوست داشته باشید...

پی نوشت ۵: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 10:25 توسط: علی

ساکــــتم، دیـــدی که آخـــر کارم از گفـــــتن گذشت؟

رفتـــی و از مـــن گذشــــتی، پایم از رفـــتن گذشت؟

باز هـــــم رفتــــم بخوابــــم مثل هر شـــــب یــــاد تو

پرســه می زد در خیــــالم، چشـمم از خفتن گذشت

رفتـــــــی و گفتی سحـــــر سر می زنـم امّا چه شد

آفتــــــاب عمـــــر مـــــن از خیــــر برگشـتن گذشت؟

بــــــس که تاریــــکی تمـــــام روزهایــــــــم را گرفت

پیــــــش خود گفتم زمیــن از دور خود گشتن گذشت

تازه گی ها قلـــــــب مـــن مــی تـازد و فهمیــــده ام

کار ایـــــن آهـــــو دگر از دســـــت و پا بستن گذشت

گفــــتم ای دل مبتـلایم می کــــنی خندیـــــد و گفت

دیـــــر گفتی وقت دست از عاشقی شستن گذشت

صبـــــر کردیم و بهاران رفـــــت و ســــرما جان گرفت

غنچه پژمردیـــــــم ، دیــــدی فصــل بشکفتن گذشت

پی نوشت 1: سلام به همه گی... وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 2: از نظر خودم خیلی خوب نیست، نمی دونم چرا، فقط احساس می کنم خوب نیست

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: ...

پی نوشت 5: کتاب کتابخانه ی نیمه شب رو خوندم و با اینکه کتاب وقتی نیچه گریست برام خیلی جذاب تر بود ولی خیلی خوب بود و نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و نخونمش و به شما هم توصیه می کنم بخونید...

پی نوشت 6: ...

پی نوشت 7: از همه تون تشکر می کنم...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 17:34 توسط: علی

پایــیز دوباره می رســــــــــد باز

باد از سر شاخه می زنــد سـاز

پوشانــده دوباره جامـــه ای زرد

بر جـــان زمیـــن و مـی شود ناز

می افتد و می خورد زمین بـرگ

از شــوق یکی دو لحظه پــــرواز

بلبـل که نداشـــــت تاب دیـــدن

کوچیــــــد و نخوانــــد، دیـگر آواز

او رفــت و انار خون به دل شـــد

بیــــــن خودمــان بمانـــد این راز

بـــــاران زده تا بخوانـــد این بــار

یک نغــــــــمه به جـای آن پریناز

پی نوشت 1: وزن این شعر مفعولُ مفاعلن فعولن است.

پی نوشت 2: پاییزتون قشنگ باشه...🍂🍁🍁

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: فصلی تمام شد و فصلی آغاز، اما گاهی فصلی ابدی می شود...

پی نوشت 5: ...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ ساعت 0:0 توسط: علی

شد هوایی به گلستــــــــانه که او دید تو را

بغلـــــــــت کرد به آرامی و بویــــــید تــو را

گونه بر گونۀ خوشرنــــــگ تو مالید و سپس

دست بر گردنت انداخت و بوسیـــــــد تو را

گفت در گوش تو چیزی و شـــکفتی از هــم

دل به او دادی و از ساقه گل چیــــــد تو را

ســوخت از غصّـه دل بلبل فـهمیده که دیــد

غنچــه بودی و نفهمیــــد! نفهمیــــــد تو را

شک ندارم که دلش سوخت خدا هم حتــی

روزگار از منِ بـــــــی چاره که دزدیـــد تو را

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است.

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: نظراتتون خیلی مهمِ، پس دریغ نکنید

پی نوشت 4: خوب میشه یه روز، بود و نبود ما هم مهم نیست...

پی نوشت 5: ...

پی نوشت 6: پاییز برای بعضی ها از مدتها قبل شروع می شه...

پی نوشت 7: اینم از من...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 0:0 توسط: علی

مـــن زردم و پاییــــزی، یک بـــرف زمســـتانی

تــو میــــوۀ تابستــــان، ســرســــبز و بهارانی

شـــــوریده و خشکیـــــده، مـــــن مثل بیابانم

تــو حال خــــوشِ جنگـــل، شیـــرینــیِ بارانی

همــــراه پرستــــــو ها پــــــرواز کــــن از اینجا

آزاد و رهایــــی تـــو، مـــن مانــــــده و زندانی

بگـــذار بمانـــم مـــن، پوسیــــــده تنــــم دیگر

در خــــواب نمی دیـــــدم این روزِ پریـــــشانی

پاییز نخواهد رفت، خِش خِش تو که می آیی؟

هر چنـــد که آهســـته، هر چنــد که پنهانی؟

با خنـــده به مــن گفتی، آدم نـــشدی انــگار

تا چنــــد به امّیــــــدِ، برگشـــتـــن یارانــــی؟

گاهـــی خبــــرت را مــن، از ابـر که می گیرم

مـــی بارد و می فهـــمم آن روز تــــو خندانی

پی نوشت 1: وزن عروضی رو تمرین کردم و یاد گرفتم تا بهتر و درست تر شعر بنویسم

پی نوشت 2: وزن این شعر مستفعلُ مفعولن،مستفعلُ مفعولن است که به شکل --77/---/--77/--- نمایش داده می شود

پی نوشت 3: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 4: بعضی از شعرهای قبلی هم بررسی کردم از نظر وزنی و خیلی مشکل ندارند و نیاز به یه سری اصلاحات جزئی داره که حتما اصلاحشون می کنم

پی نوشت 5: ...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 16:56 توسط: علی

می نشینی پشت میز امّا حواســت پیش کیست؟

خیره ای در چشـم من اما نگاهــت پیش کیست؟

قهوه ام یـــخ کرد و ناراحت شد از من کافه چی

بس کـــه در فکر تواَم امّا تو فکــرت پیش کیست؟

هر چه گفتم از خودت عکسی بده کردی دریــــغ

راستــــی حالا عزیزم قاب عکست پیش کیست؟

بعد تو من هرچه گشــــتم دفتـــرم پیــــدا نـشد

شعرهایی را که می گفتم برایـــت پیش کیست؟

جان من بسته به جانِ شیـــشه ی عطرت هنــــوز

جـــان من ته مانده ی عطر لباست پیش کیست؟

می روی یخ می زنـــــم در این زمستان سکــــوت

لااقـــل جانم بگـــو هُـــرم صـــدایت پیش کیست؟

تا ابــــد مــی مانــــم این جا تا نگویی پیش خــــود

آنکـــه هی میگفت هستم درکنارت پیش کیست؟

پی نوشت 1: وزن عروضی شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است. (28 شهریور 1402 اصلاح شد)

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: خودم رو وادار کردم به نوشتن، پس عجیب نیست که خوب نباشه...

پی نوشت 5: احتمالاً بعدتر جاهایی اصلاح بشه یا تغییر کنه


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 9:3 توسط: علی

باز هم یک سال دیگر گذشت و باید باز هم بنویسم...

نمیدانم حالا به اندازه سالی درد ندانستن برایت کم شد یا درد دانستن بیش...

نه رفیق!

بهتر است ساده باشد...

آری...

ساده می نویسم...

خوشحالم یک سال به عمر رفاقتمان اضافه شد...

از صمیم قلبم خوشحالم...

ساده و صمیمی...

پی نوشت 1: به قول خودت، روی همه رفقا را سفید کردیم... خوشحالم...

پی نوشت 2: بگذار اعتراف کنم، با تمام ادعایم هیچ وقت رفیق خوبی نبوده ام... هرگز و برای هیچ کس... راستش را بخواهی اصلا رفاقت بلد نبودم و نیستم....

پی نوشت 3: ...


برچسبـهـ ـا : درد و دل, رفیق
♥ یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 0:1 توسط: علی