رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


هر کجـا مــأوا کنی یکــباره غــوغا می شود

با فــریبِ چــشم تو، قلب من اغــوا می شود

آنقَـدَر با چــرخ گـردون می کنی بازی که باز

دل به جــای چـوب لای چــرخ دنیا می شود

خــرده بر تنهــایِ مجنون نه! نمی باید گرفت

هر که را دل می‌بری مجنون و تنها می شود

می کُشی با غمزه و من چشم دل را بسته‌ام

تا که مُـردم چـشم کــورم تازه بینا می شود

سر به کوی‌ات می‌سپارم جان به راه خانه‌ات

آنچه در اینجا نـشد شایـد کـه آنجا می شود

دست چترت را به‌جای دست من دستت بگیر

زیــر باران کـوچــه های شهــر زیبا می شود

خستـــه ام از انتظــــار امّـا بــرایـت تا ابـــد

روی دوش خسته‌ام یک شانه پیدا می شود

می‌روم در برکه‌ای از خاطراتت شب که شد

ذرّه ذرّه تا سحـــر این بــرکــه دریا می شود

در خیــالـم این تــوهّــم را تــصور مــی کنم

کــز نـبـودم در دل سنـــگ تـو بلوا می شود

پادشـاهِ عشــق، در بنــدِ توئم راحت بخواب

حکمِ «ساکت تا ابد» بی‌وقفه اجرا می شود

قلبم از حسـرت که خاکستر شد امّا سبزتر

از میــان تـــربتـــم ســـروِ سمیــرا می شود

از ازل راز دلش را با غــزل شـاعــر نــوشت

بعد مردن حیف شعرش تازه معنا می شود

پی نوشت ۱: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت ۳: شاید جاهایی رو تغییر بدم

پی نوشت ۴: ...

پی نوشت ۵: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ جمعه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 22:14 توسط: علی