رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


زنـــده ایم از زندگـــــی بخشیــدنت زاینده رود

چشم مان روشن شد از برگشتـنت زاینده رود

عـــاشقت شد کـــوه آتشگاه از آن بالا که دید

در بهشـــتِ نـــــاژوان، رقصیــدنـــت زاینده رود

گـــوش کن از زیر خواجــو می رسد آوای شور

می شود عــاشق، دل از شوریدنت زاینده رود

شهـــر من بر روی لب هایش تَـــرَک دارد ولی

یک کمـــی بهتـــر شد از نـوشیدنت زاینده رود

شهـــر زیبای خـــدا را کــرده شیطانی طلسم

باطل اش کـــردی تـــو با بـوسیدنت زاینده رود

کاش باران می شـــدی شایــد بشویــد درد را

انـــدکـــی از ایــن جـهان باریـــدنـت زاینده رود

جـــاری و سبـــزی همیـشه در دلم پاینده رود

تا اَبَـــد پـــاینــــده باشـــد بــــودنـت زاینده رود

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 2: ...

پی نوشت 3: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 4: اگه انتقادی دارید با جون و دل منتظر شنیدنش هستم

پی نوشت 5: ...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق, شعر
♥ چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 13:43 توسط: علی