رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


خـدا، دوباره که دریای سینـــه بی تاب است

دوباره کـشتـــیِ دل در میــان گـــرداب است

ببیــن که مـوج نبودش شکستـه کشتــی را

ببیــن جدا شده هر تختـــه بر روی آب است

قســم به ذات خــودت تا همیشــه تصویرش

به روی سینـــه ی دیوار سینـه ام قاب است

گرفته خـواب و خـوراک از مـن و نمی گوید

کسی به فکر نگاهش دوباره بی خواب است

تمام سهمم از این سفره زخم ساطور است

کبـــاب نــاب بنـــاب از رقیـــــب نـاباب است

سکــــوت می کنـــم و چــاره ای مگــر دارم

کــه پــاره جگـــرم زیـر دســــت قصاب است

برای زخـــم خـــودی مرهمــی نمی خـواهم

از اوّل، آخــرِ ایـن قصـه مــرگ سهراب است

پی نوشت ۱: وزن شعر مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است

پی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت ۳: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 4:35 توسط: علی