رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


ساکــــتم، دیـــدی که آخـــر کارم از گفـــــتن گذشت؟

رفتـــی و از مـــن گذشــــتی، پایم از رفـــتن گذشت؟

باز هـــــم رفتــــم بخوابــــم مثل هر شـــــب یــــاد تو

پرســه می زد در خیــــالم، چشـمم از خفتن گذشت

رفتـــــــی و گفتی سحـــــر سر می زنـم امّا چه شد

آفتــــــاب عمـــــر مـــــن از خیــــر برگشـتن گذشت؟

بــــــس که تاریــــکی تمـــــام روزهایــــــــم را گرفت

پیــــــش خود گفتم زمیــن از دور خود گشتن گذشت

تازه گی ها قلـــــــب مـــن مــی تـازد و فهمیــــده ام

کار ایـــــن آهـــــو دگر از دســـــت و پا بستن گذشت

گفــــتم ای دل مبتـلایم می کــــنی خندیـــــد و گفت

دیـــــر گفتی وقت دست از عاشقی شستن گذشت

صبـــــر کردیم و بهاران رفـــــت و ســــرما جان گرفت

غنچه پژمردیـــــــم ، دیــــدی فصــل بشکفتن گذشت

پی نوشت 1: سلام به همه گی... وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 2: از نظر خودم خیلی خوب نیست، نمی دونم چرا، فقط احساس می کنم خوب نیست

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: ...

پی نوشت 5: کتاب کتابخانه ی نیمه شب رو خوندم و با اینکه کتاب وقتی نیچه گریست برام خیلی جذاب تر بود ولی خیلی خوب بود و نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و نخونمش و به شما هم توصیه می کنم بخونید...

پی نوشت 6: ...

پی نوشت 7: از همه تون تشکر می کنم...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 17:34 توسط: علی