کِـی؟ کـجا؟ کردم بدی! با من یکی دیگر چرا
کرده ای زندانی ام در شیشه ای بی در چرا
شیشهی قلب مرا سنگِ سکوت تو شکست
بــی وفا، تا کِــی بپــرسم از خـــودم آخر چرا
هــر دقــیقه از سکـوتات مثل آجـر پاره است
سنگ دل، چیزی بـگو هی می زنی آجر چرا
زهــر جانکاه سکـوتات بهـر کشتن بــس نبود
می کُنــی با دوریات در پهلـویــم خنجر چرا
چشمهی آب کـلامت را کـه بستی روی گـل
با نبــودن مـی کـنی بـــی چـــاره را پرپر چرا
رفتی و حتّـی نپرسیــدی کــه بلبــل بعـد تـو
ساکت است و میکَنَد از بال خود شهپر چرا
ماجــرای عــاشقی را مــی نویسم در دلــم
برگــه ی ســرخ دلـم تا هست خب دفتر چرا
یادگاری از تـو مانده روی لــب هایم سکــوت
مــی زنــد حــرف دلـم را چشـم های تر چرا

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است
پی نوشت 2: روزهای خوبی رو نداشتم، متاسفانه ...
پی نوشت 3: الان بهترم ولی خب حرف زدن برام سخته و اغلب ساکتم
پی نوشت 4: از اینکه نتونستم جواب محبتتون رو بدم معذرت می خوام
پی نوشت 5: ...
پی نوشت 6: بعد از دو ماه زور زدن بالاخره تونستم یه شعر بنویسم، امیدوارم دوست داشته باشید و ارزش وقتی که گذاشتید داشته باشه
پی نوشت 7: عکس شیشه بدون در پیدا نکردم
پی نوشت 8: اینم از امسال...
برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق