رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


شب است و مرغ شب غم دارد امشب

وَه‍ آوازش چـــه مـــاتــــم دارد امشب

بِنال ای مرغ شـب جان و دلم سوخت

کـه آوای تــــو مـــرهــــــم دارد امشب

بگـــو از عشــــق و از دوری که هـر دو

برایــــــم غصّــــه درهــــم دارد امشب

بــخــوان تـــا آسمــــان شایـــد بِبـــارد

که بــاران را فقــــط کــــم دارد امشب

بِبــــار ای آسمـــــان بــــاران فــــراوان

دلـــــم ســــودای شــبنـــم دارد امشب

کتـــاب خــاطــراتــم صفحــه صفحــه

از اشـــــک دیــده ام نــــم دارد امشب

بخـــوان ای مــرغ شب تــــرسم بریزد

که دل یـک وهـــم مبــــهم دارد امشب

غَــــزل می خوانم امشب تـا سپیـــدی

چــه حســـــرت ها که آدم دارد امشب

پی نوشت 1: وزن شعر مفاعیلن مفاعیلن فعولن است (هشتمین وزن پرکاربرد)

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: رفتیم که زود برگردیم، گرفتار شدیم و دیگه بر نگشتیم...

پی نوشت 5: دیر فهمیدیم و دیر شد...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ ساعت 1:39 توسط: علی

در تنهایی و به تنهایی

ته مانده های فنجان تنهایی را سر می کشی...

تلخ است اما بغض را خیلی خوب می شوید و با خود می برد...

برای بارهای اوّل، تلخی اش خیلی تلخ است...

امّا بعد که عادت کردی کمتر تلخ می شوی...

بیشتر سکوت می کنی...

و...

بهتر لبخند می زنی...


برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق
♥ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:0 توسط: علی

خـدا، دوباره که دریای سینـــه بی تاب است

دوباره کـشتـــیِ دل در میــان گـــرداب است

ببیــن که مـوج نبودش شکستـه کشتــی را

ببیــن جدا شده هر تختـــه بر روی آب است

قســم به ذات خــودت تا همیشــه تصویرش

به روی سینـــه ی دیوار سینـه ام قاب است

گرفته خـواب و خـوراک از مـن و نمی گوید

کسی به فکر نگاهش دوباره بی خواب است

تمام سهمم از این سفره زخم ساطور است

کبـــاب نــاب بنـــاب از رقیـــــب نـاباب است

سکــــوت می کنـــم و چــاره ای مگــر دارم

کــه پــاره جگـــرم زیـر دســــت قصاب است

برای زخـــم خـــودی مرهمــی نمی خـواهم

از اوّل، آخــرِ ایـن قصـه مــرگ سهراب است

پی نوشت ۱: وزن شعر مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است

پی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت ۳: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 4:35 توسط: علی

شیشـــه شـــدم به پنجــره در هــوس هوای تو

گـــوش به در نـــشستـــه ام منـتــــظر صدای تو

عادت مــن همیــن شــده قهــــوه کنار پنجـــره

کافــــه نبــوده خـب در این شهــــرِ بــــرو بیای تو

مانــــده بـدون پاسخـــت هـــر چــه پیام داده ام

مـــــی رســـدم نوشتـــه ای با قلــم رسای تو؟

در تـــو گُـــلِ محبّــــتم هیــــچ اثــــر نمــــی کند

کـــــــرده ولــی به جان من خــار گُــــلِ جفای تو

خـــوب ببین که چهــــره ام زرد شـــد از نبـودنت

نـای مــــرا گـــرفتـــه چون تـــار مــــوی رهای تو

ساکــت و بــی اهـمّـــیت رد شـــدی از کنار من

شد نمکــی به زخــم تن حســـرت یـک چرای تو

گــریه که می کنم فقط مسخــــره می کنی مرا

خـــب چه کنـــم نبــــوده ام مـــورد اعـــــتنای تو

باز دوباره شب شد و غـــرق خیال و خواهشـــم

کـــم که نمــی شــود از آن مهر و از این وفای تو

پی نوشت 1:سلام، وزن شعر مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن است.

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید...

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: گرگ نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب ......... بره دور از رمه و عزم چرایی دارد (پروین اعتصامی)

پی نوشت 5: یادم رفت چی می خواستم بگم...


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲ ساعت 18:24 توسط: علی