رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


درون معـــرکـــه ای بـــی اراده افــــتاده

سَـری که تکیـه به دیوار شیشه ای داده

دوباره خاطره لشکـر کشیــده در ذهنش

تــــــرانه پشـــت تــــــرانه برایـــش آورده

بـــرای زخـــم نهایــی شمیم عطـــری را

به روی روســریِ یک مسافـر افشانده

هــــزار دفعه دلش خورده زخــم آخـر را

هـــزار مرتبـــه اشهــــد، از ابتـــدا خوانده

اسیــر خاطـــره ها ایــستگاه مقصـــد را

بـــــرای بــــار هــــــزارم دوبــــاره رد کرده

پیــــاده مـی شــود امّا هنـوز می سوزد

از آتشــی که دلــــش را دوبــاره سوزانده

نــــگاه کن به نگاهش که آن سوی بلوار

چگونــه خیـــره به چشم غریبـه ای مانده

پی نوشت 1: وزن شعر مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است.

پی نوشت 2: خیلی وقتِ که دارم سعی می کنم بنویسم ولی نتونستم، این هم نوشتم تا خودم رو وادار به نوشتن کنم شاید از این بن بست خارج بشم

پی نوشت 3: ...

پی نوشت 4: امیدوارم دوست داشته باشید و خوشتون بیاد

پی نوشت 5: بگذریم، حرف زدن چقدر برام سخت شده!!

پی نوشت 6: شاید جاهایی رو تغییر بدم


برچسبـهـ ـا : شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 15:57 توسط: علی