رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


زده آتـــش کســـی گلستان را

تـــا نــبینـــد گـلـــــی بهاران را

لالـــه باور نمــی کنـــد که بهار

دیده با چشــم خود زمستان را

خفتـــه گـــــویا صنــوبری دیگـر

بـستـــه از خستگــی خیابان را

مـــرده زنبـق، اگـــر چه در رویا

دیـــده آغـــوش گـــرم گـلدان را

مانده خیره به قاب عکسی که

پشـت خــود تکیــه داده ایوان را

مــی نشینــد کنـــار قـــوری تا

پـــر کُنـــد او دوبـــاره فــنجان را

پیـــرزن پا بــه پـای ثانیـــه ها

مــی کِشـــد انتظـــار مـهمان را

ســرو خشکیـــده پا به پای او

مـــی کِـشـــد انتظــــار بـاران را

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن مفاعلن فعلن است

پی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت 3: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ ساعت 15:43 توسط: علی