رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


خـــانه امشـب داغـــدار مــاتـــم فردای ماست

دیــــده بــارانـــــی ز داغ رفتـــــن بابای ماست

اشــکِ باران مــی چکــد بر آتـــش دل های ما

آسمـان هم غصّــه دار خــواهـــر تنهای ماست

مثــل شـب شد بعـــد بابا روز ها تاریـک و سرد

دیـدن خـــورشید رویش حسـرت دنیای ماست

مـــوقـــع رفتـــن گـــرفتــم دســـت بابا را ولــی

با تبســم رفت و حالا خنــده اش رویای ماست

مــادرم را تا نگاهــی کـرد، فهمیــدم کـــه گفت

مادرم هــم مادر و هـم بعـد از این آقای ماست

گر چه رفتـه مــن ولـی باور نــدارم، چون هنــوز

سایه ی کــوه محبّــت بر ســـر صحرای ماست

از غم‌اش در سینــه طـوفان کرده دلتنگی به پا

آه از‌این دردی که دیگر همدم و هم‌پای ماست

پی نوشت 1: تقدیم به روح همه پدران آسمانی... به مناسبت سالگرد رحلت پدر عزیز

پی نوشت 2: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 3: ...
پی نوشت 4: عجله کردم تا برای امشب بنویسمش، امیدوارم لایق تقدیم کردن باشه


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه ششم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 0:40 توسط: علی