فکر و خیال مثل یک دریاچه است که عمق و وسعت آن بستگی به ذهن هر انسان دارد.
شنا کردن و حتی غرق شدن در این دریاچه هم در آدم ها فرق دارد. کسانی جرات نزدیک شدن به دریاچه را هم ندارند،
برخی کنار ساحل می نشینند،
برخی تا جایی که قدشان می رسد در آن فرو می شوند،
برخی با قایق دور تا دور آن را می کاوند،
برخی در حدی که نیرو دارند در آن شنا می کنند
و برخی در آن به غواصی حرفه ای می پردازند، هم عمق و هم وسعت آن را به دقت می پیمایند، گویا در جست وجوی چیزی هستند...
و دسته ای عامدانه خود را در آن غرق می کنند... گویا مثل یک ماده مخدر این کار برایشان آرامشی هرچند موقت و هرچند کاذب ایجاد می کند...
شاید هم بلایی که می ترسند سر جسمشان بیاورند با روان شان انجام می دهند...
نکته مهم این است که اگر این آدمها را می بینید مواظب باشید...
آنها را یک دفعه از این دریاچه به دنیای بیرون فرا نخوانید...
و بعد از آن هم شروع به گفتن بد و بیراه به آنها نکنید که چرا مجبورتان کرده اند چند بار صدایشان بزنید...
واقعیت این است که آنها صدای شما را نشنیده اند... گاهی البته می شوند ولی قدرت جواب دادن ندارند چون شدیداً تمرکز کرده اند و دشوار است سیم ارتباط را در جایی حساس بِبُرند...
شاید برای خودتان پیش آمده باشد که در حساس ترین نقطه خواب در حالی که تنها چند سانتی متر با رسیدن به چیزی که ارزوی همیشگی شما بوده فاصله داشتید ولی ناگهان از خواب پریده باشید...
چقدر دردناک است؟!
همان مقدار را چند برابر کنید تا متوجه درد بیرون کشیدن بدون مقدمه و ناگهانی آدم ها از دریاچه افکارشان شوید...
حال آن که این یک خواب نیست و یک واقعیت است...
عجیب نیست که می گویند انیشتین، اینقدر در این دریاچه غرق می شد که همسرش را نمی شناخت!
شاید بهتر باشد کنار این آدم ها نشست، و اگر اجازه دادند کم کم به دریاچه افکارشان پا گذاشت و آنها را در افکارشان همراهی کرد...
به آنها نزدیک شد،
دستشان را گرفت و اگر حوصله ای هست آنجاهایی از دریاچه خودشان را که حتی خودشان هنوز ندیده اند باهم طی کرد
و اگر باید انها را بیرون آورد آهسته به سمت ساحل هدایتشان کرد...
به قول سهراب: به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا تَرَکی بردارد، چینی نازک تنهایی من...
من با همه اینهایی که نوشتم باز هم گاهی آدم ها را ناگهانی از دریاچه بیرون کشیدم و از همه عذر خواهی می کنم... حتی همین دیشب شاید...

پی نوشت: غرق شدن در این دریاچه حتی وقتی در حال کار و فعالیت هستی چیز عجیبی نیست...
پی نوشت: با آدمهایی که به شما اجازه شنا کردن در دریاچه شان را نمی دهند لجبازی و اصرار نکنید...
پی نوشت: برای اجازه دادن کافی است در مورد افکار با دیگری صحبت کنید... هر مقدار بیشتر و عمیق تر صحبت کنید اجازه ورود به عمق و پیمودن مساحت بیشتری از دریاچه را صادر کرده اید...
پی نوشت: ببخشید...
پی نوشت: اینا همه اش افکار منه و ممکنه اشتباه باشه...
پی نوشت: نظر شما چیه؟
برچسبـهـ ـا : درد دل, رفیق