نمیدونستم اوضاع ام اینقدر بد شده...
که درد عصب کشی دندون بدون بی حسی برام لذت بخش باشه...
تازه بعدش دکتر گفت: برو یه ژلوفن بخور که نصف شب بیچاره نشی...
گفتم: باشه دکتر حالا اگه وقت داری دندون کناری هم بِکش...
با تعجب گفت: بدون بی حسی؟!! به جُثه ات نمی خوره اینقدر مرد باشی! حتما برو دکتر خودت رو نشون بده. اوضاعت خوب نیست.
گفتم: باشه دکتر جون... دکترم اینجا نیست فعلا... قرارِ بیاد... اگه نیومد شاید من برم مطبش...
در حالی که داشت دستکش هاش رو در می اورد گفت: حالا هم پاشو برو بذار وقت به همه برسه...
دم در که رسیدم گفت: ژلوفن یادت نره
گفتم: باشه، اگه یادم موند میخرم و اگه یادم موند می خورم...
بهش نگفتم اخرین بار دکترم تو اخرین نسخه به جای 3 تا بسته برام 3 تا کارتن نوشته بود...

پی نوشت: ...
برچسبـهـ ـا : رفیق, درددل