سلام رفیق
منی که آرزو دارم یه رفیق باشم برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه...
رفیقی که می گه "هیس ...من و خودم خلوت کردیم...!" و همه رو به آرامش دعوت می کنه...
رفیقی که سکوتش توی جای جای "کوچه پس کوچه های ممنوعه زمین" گوش فلک رو کرده...
رفیقی که میاد اینجا و مدتها نوشته ها رو زیر و رو می کنه و ساکت تر از قبل بر میگرده و می ره و کسی از اومدن و رفتنش هم با خبر نمی شه...
انگار همه دنبال چیزی می گردیم...
یکی تو رفاقت...
یکی تو خلوت با خودش...
یکی تو سکوت...
و یکی هم لابلای همه نوشته های دنیا...
این تفاوت ها خیلی عجیب نیستن چون ذهن ها با هم متفاوت اند
فعلا اصل اینِ که همه داریم دنبال یه چیزی می گردیم...
و خیلی مهمِ که دنبال چی می گردیم...

...
پی نوشت: دیگه ذهنم یاری نمی کنه ادامه بدم...شاید وقتی دیگر...
برچسبـهـ ـا : درد دل, رفیق