رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


آرزو قاصدکی شد،

بچه ای فوتش کرد

و پرید از سرِ ایوان نیاز.

آرزو رفت و دل دنبالش...

آرزو... تا کجا خواهی رفت!؟

تا کجا باید رفت، تا تو را یافت؟! بگو؟!

روز و شب دنبالت،

با دو چشم بسته،

با دو پای سنگی،

میدوم اما باز، هستم آنجا که از اول بودم...!

هر کجا را که بگویی گشتم...

تَه دریای خیال

روی هر کوه که از جنس محبت باشد

زیر هر بوته عشق...

و درختان بلند احساس،

عمق تاریکی جنگل هایی، که هزاران سال از، عمر تنهایی شان می گذرد،

در تَه چشم نهنگی که از افسردگی تنهایی، عاقبت خود را کُشت...

و سراغت را، من گرفتم؛ هرکجا می رفتم.

از پسر بچه بازیگوشی که لگد بر سر گلدان می زد

از الاغی که به مکتب می رفت...

از گوزنی که به دنبال سواری می گشت...

و سواری که با پای پیاده

کوله باری غصه

و دو کوه از امید

روی پشتش می بُرد...

از تمام حشرات،

از تمام گلها،

همه ی اهل زمین...!

هرکسی در پی یک آرزویی سرگردان،

همه جا را می گشت.

همه شان،

یک دو قدم آن وَر تَر،

دیده بودند همان آرزوی مبهم و زیبای مرا...

لب یک طاقچه از جنس سحر،

پشت یک دَر به اندازه شب،

 دست یک دیوانه...!

 هرچه گشتم بیشتر،

دورتر گشتم باز...

بی توقف رفتم،

رفتم و رفتم و باز هم رفتم...

دور دنیا گشتم.

گاه جایی می شنیدم که کسی

آرزوی خود را،

عاقبت یافته است.

قدمی آن وَر تر امّا

آدمی عمرش را

در پیِ یافتنِ آرزویش گم کرده...!!

هر کسی آرزویش را می جست،

باز هم در پی یک آرزویی راهی می شد.

و هر از گاه کسی، آرزوی کسِ دیگر را می دزدید...!!

آرزو...

خسته شدم...

عمر من کوتاه است؛

و اگر هم نشود یافتن ات قسمت من

باز هم خوشحالم...

چون حقیقی هستند...

عشق هایی که سرانجام در آن نیست وصال

و حقیقت را می یابد

آنکه آخر نتوانست بیابد، آروزی خود را...!

آرزو...

خسته شدم...

روزگار از من بیچاره که دزدید تو را

من به ناچار

به یک عطر، به یک رایحه از بوی تو هم خشنودم...

پی نوشت: دوستان عزیز، می دونم نوشتم برامون سخت شده ولی جون هرکس دوست دارید نظر بدید و عیوبش رو بگید... دمتون گرم

پی نوشت 2: لطفاً ببخشید اگه خوب نیست... نامه ننوشته غلط هم نداره

پی نوشت 3: شاید دنباله داشته باشه و ادامه اش بدم...


برچسبـهـ ـا : ولاشان, علی سعیدی ولاشانی, ولاشون, شعر از خودم
♥ چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 14:41 توسط: علی