رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


باز آسمان چشمم، ابری شد و نبارید

بر روی گونه هایم، شبنم چرا نپاشید

دشت دلم پر از گل، یک روز بود و حالا

خشکیده چون که دیگر، ابری بر آن نبارید

جادوی نور مهتاب، اعجاز روشناییست

بر شام تار چشمم، ماهی ولی نتابید

آغوش پر محبت، داروی درد جان است

چیزی به غیر از آن هم، بر زخم دل نمالید

ساکت اگر کسی شد، دردش گذشته از حد

باید حدیث دل را، از دیده اش بخوانید

سیرم من از جهان و ، دور از تمام دنیا

ممنونم از شما که، کاری به من ندارید...!

نه شاعرم نه شادم، دیوانه ای خرابم

حرف حسابی از من، پس خواهشاً نخواهید

پی نوشت ۱: چی بگم و از کجا بگم؟!

پی نوشت ۲: وزن عروضی رعایت نشده...

پی نوشت ۳: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ ساعت 10:32 توسط: علی