دیدی چکید عمر من از شیشه ای و رفت
خون شد دلم به پای جفا پیشه ای و رفت
افتاده ام به تخــت و طبیبــم چه بی خیال
حتی دوا نکـــرد جفا دیـــــــده ای و رفت
زخمی که می کُشد، همه از آشنا رسید
ورنه غریبه گفت، تـــو بی چاره ای و رفت
مجنون شدم ز عشق که لیلی شود ولی
تنها به طعــــنه گفت، تو دیوانه ای و رفت
گفتم که سوختی پر و بالم دلت نسوخت؟
خندیــد و کـــرد اشاره به پروانه ای و رفت
این عمر لعنتی به خدا ارزشی نداشت
از دست من گرفت، جگرگوشه ای و رفت

پی نوشت ۱: قشنگ معلومه کلی زور زدم و چهارتا کلمه سر هم کردم، مگه نه؟
پی نوشت ۲: تو این اوضاع اشفته ذهنی مجبورم زور بزنم
پی نوشت ۳: وزن عروضی شعر مستفعلن، مفاعلُ، مستفعلن، فعلن(دومین وزن پر کاربرد) است (در تاریخ 29 شهریور 1402 بررسی و اصلاح شد)
پی نوشت ۴: برای همه چیز باید بجنگی و هفت خوان رد کنی، حتی برای طبیعی ترین حقوق اولیه
برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق