رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


دیدی چکید عمر من از شیشه ای و رفت

خون شد دلم به پای جفا پیشه ای و رفت

افتاده ام به تخــت و طبیبــم چه بی خیال

حتی دوا نکـــرد جفا دیـــــــده ای و رفت

زخمی که می کُشد، همه از آشنا رسید

ورنه غریبه گفت، تـــو بی چاره ای و رفت

مجنون شدم ز عشق که لیلی شود ولی

تنها به طعــــنه گفت، تو دیوانه ای و رفت

گفتم که سوختی پر و بالم دلت نسوخت؟

خندیــد و کـــرد اشاره به پروانه ای و رفت

این عمر لعنتی به خدا ارزشی نداشت

از دست من گرفت، جگرگوشه ای و رفت

پی نوشت ۱: قشنگ معلومه کلی زور زدم و چهارتا کلمه سر هم کردم، مگه نه؟

پی نوشت ۲: تو این اوضاع اشفته ذهنی مجبورم زور بزنم

پی نوشت ۳: وزن عروضی شعر مستفعلن، مفاعلُ، مستفعلن، فعلن(دومین وزن پر کاربرد) است (در تاریخ 29 شهریور 1402 بررسی و اصلاح شد)

پی نوشت ۴: برای همه چیز باید بجنگی و هفت خوان رد کنی، حتی برای طبیعی ترین حقوق اولیه


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ پنجشنبه هشتم تیر ۱۴۰۲ ساعت 10:57 توسط: علی