توی اتوبوس سرویس نشستم و دارم بر می گردم خونه...
صندلی اول پشت سر راننده کنار پنجره نشستم و آهنگ راغب داره می خونه
قصم به جان تو به جان رسیدم...
و اشک از چشمام جاری شده...
دلم برای خودم می سوزه...
نمی دونم به زخمای روحم برسم یا به زخم دلم...
پی نوشت ۱: خدایا اگه قراره تا آخر حسرت باشه کوتاه باشه بهتره، خودت که می تونی...
پی نوشت ۲: یاد حرف پدرم افتادم که گفت یه جون که بیشتر به خدا بدهکار نیستیم؟! هستیم؟
برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق
♥ چهارشنبه هفتم تیر ۱۴۰۲ ساعت 19:43 توسط: علی