رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


باز آسمان ابری می شود...

کاری می کنی تا ابرها را پس بزنی اما خیلی زود حجم ابرها بی رحمانه چند برابر می شود...

تنها می شوی و حالا سر درگم و گیج که چه اتفاقی افتاد...

به کنجی می خزی و گوش هایت را به ریتم ها می سپاری...

زانوهایت را بغل می کنی و با اولین قطره باران خوشحال می شوی که به زودی ابرها سبک می شوند و آسمان دوباره باز می شود...

امّا....

حیف...

حیف که فقط همان یک قطره بود...

شروع نشده تمام شد...

اینجاست که می فهمی چقدر تنهایی ...

و چقدر دردناک است...

بگذریم....

بگذار بگذریم....


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, درد دل, جمله از خودم, رفیق
♥ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 16:53 توسط: علی