خیــــاط شهــــر دل ها، دریـــاب حــال ما را
لطفاً بیـــا رفـــو کـــن، این قلــب بــی نوا را
هرچند روی قلبــم، یک وصـــله می نشینـد
رنجـــی ندارد امّـــا ، ایـــن قلــــب مبتــلا را
ســوزن بزن به جـانش، شاید مُسَکِنی شد
با درد کــــن مـــــداوا، ایـــن درد بــی دوا را
هـــر ســوزنی که خـوردی، فریاد کـن دریغا
گـــوشی نکـــــرده باور، فـــریادِ بـی صدا را
آن با وفــا که دل را، زد بر زمیـــنُ ایـــن شد
دیگـــــر چــه انتظـــاری ، رندان بــی وفا را؟
بهتـــرکه دل به غربـــت، باشی غریبـــه زیرا
سخت است غربتی که، می بینی آشنا را

پی نوشت ۱: شاید بعضی از جاهاش رو تغییر بدم (در تاریخ 3 مهر 1402 اصلاح شد، وزن شعر مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن است)
پی نوشت ۲: ...
پی نوشت ۳: تصویر از Heinz Geilfus گرافیست آلمانی
برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق