رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


در ازدحـــام این جهـان مـن مانـده ام تنها چرا؟

حسّـــی نـدارم دیگــر از، بوسیـــدن فـــردا چرا؟

گــرگ زمان کِــی آمـد و آهــوی عمــرم را دریـد!

غـــافل شـدم از او ولی غــــافل نشد از ما چرا؟

شد چشـم من در راه او، تاریک و افتاد از فروغ

آخــــر نیامــد یوسفــــم، از دامـــن ‌صحرا چرا؟

دریا نمی خـواهم اگـر، باران که می خـواهد دلم

بــاران نمــی بـارد نَــمی بـــر آتــــش سودا چرا؟

مــن عاشـــقِ بارانـــم و دیــوانـــه ی باریــدنَش

هــرگـز نفهمیــدم ولی، می ترســم از دریا چرا؟

در فـصل تنهایـی که گـل یــخ می زند از انتظار

حــتّی نمی لــرزد دلــم از ســوز این سرما چرا؟

شایـد که عــادت کرده ام دیگـر به تنهایـی ولی

از ســر نمـی افتـــد مــرا در عــالــم رویــا چرا؟

افــتاده ام تنهــا در ایـن زنـ‍ــدان تنهایـی اسیــر

امّـا خــدایـا عفــوّ تــو شــامل نشـد من را چرا؟

در بیــن فـوجـی آشنـا مــن مانــده ام تنها چرا؟

تنها به من نزدیک‌ و من، نزدیک این تن ها چرا؟

پی نوشت ۱: امیدوارم دوست داشته باشید و نظر بدین

پی نوشت ۲:...

پی نوشت 3: (در تاریخ 20 مهر 1402 وزن شعر بررسی و اصلاح شد وزن شعر مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن می باشد)


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ ساعت 23:34 توسط: علی