پاییـــز و خیابان را، از چشــم تو مـی بینــــم
باریـــــدن باران را، از چشــم تو مـی بینــــم
دی ماه گـــذر کـرد و برفـــی ننشست اینجا
من برف زمستان را، از چشم تو می بینــــم
هـــر روز کویـــــری را، در سینـــه خــود دارم
شب های بیابان را، از چشم تو مـی بینــــم
مـــن عاشـــق دریایی، پر مــوج و خروشانم
دریای خروشان را، از چشــم تو مـی بینــــم
کـــوه است نشانـــی از، مردانگــی و ماندن
من معنی ماندن را، از چشم تو مـی بینــــم
زندانــیِ چشم تو، پایَش به عسل بند است
شیرینـیِ زندان را، از چشــم تو مـی بینــــم
این چشمه خشکیده، از قلـقلکت جوشیـــد
این چشمه جوشان را، از چشم تو می بینم

پی نوشت ۱: دیروز رفیقی بعد از مدتها باهام تماس گرفت تا من رو توی لذت دیدن منظره ای پاییزی و لطافت بارون شریک خودش کنه،
خیلی ممنون رفیق...
پی نوشت ۲: قلقلکت اثر کرد...
پی نوشت ۳: بازهم وزن عروضی رعایت نشده...(در تاریخ 7 آذر 1402 وزن عروضی بررسی و اصلاح شد، وزن شعر مستفعل مفعولن مستفعل مفعولن است)
پی نوشت ۴: امیدوارم با خوندنش حالت خوب بشه و دوستش داشته باشی
پی نوشت ۵:...
برچسبـهـ ـا : رفیق, درد و دل, شعر از خودم