رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


از پنجـره چـشمم به نگارم گره خورده

با هر قدمش درد به صبرم گره خورده

این صندلی انگار که چسبیده به پشتم

ایـن میـز به این ذهن اسیرم گره خورده

هـر دفــعه که گفتم بزنم دل به خیابان

دیـدم در و دیــوارِ مسیـرم گره خورده

مـن عاشق بارانم و خورشید به جایش

با هر گــره از پودِ حصیرم گره خورده

مــن مــنتظرم تا که تو با چتـــر بیایـی

انـدوهِ تو با حســرت چترم گره خورده

می بینمت و نیستـی آن سوی خیابان

بیـداری و خوابِ شب تارم گره خورده

می خواستم اینجا بـزنم حــرف دلم را

شرمنده ام انگار که شعرم گره خورده

من خــیره به آن عابــر و آن خط پیاده

ای وای، مدیـــر آمد و کارم گره خورده

هر جا بــــروم پنجــــرۀ چشــم ترم باز

در پنجــــرۀ چشـــم نگـارم گره خورده

پی نوشت ۱: اینجا میز کار منه... حدود یک ماهی میشه که اومدم اینجا می نشینم... چند روز پیش طبق عادت همیشه داشتم بیرون رو نگاه می کردم که این شعر به ذهنم رسید و نوشتم

پی نوشت ۲: وزن شعر مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ مستف است

پی نوشت ۳: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه هشتم آبان ۱۴۰۱ ساعت 21:36 توسط: علی