رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


سلام

امسال عجب پاییزی شد.

همه چیز زرد شد.

از همه بیشتر آدم ها...

دل ها مثل برگ ریخت...

یه عده ای هم خش خش روش راه رفتن و زیر هر قدمشون قرمز شد...

خیلی ها سعی کردن نذارن دلِ شون زرد بشه، بریزه

یا لااقل نذارن کسی روش راه بره...

نمی دونم موفق شدن یا نه...

من که موفق نشدم...

خیلی سعی کردم تا نذارم این سکوت، این خفقان، این هوای مسموم برگ هامو بریزه،

ولی لامروّت خیلی سنگین بود خزان امسال...

هر چی دور و برم رو نگاه کردم فقط برگ بود...

سراغ هر کدوم از رفیقا رو گرفتم دیدم زرد شدن...

ساکت شدن...

پاییز شدن...

خیلی سخت بود...

درد داشت...

از همه بدتر این که هیچ کس به بهار فکر نمی کرد...

پاییز امسال زیبا نبود...

پی نوشت 1: همه میدونن این طور نمی مونه ولی فقط کمی هستن که باور دارن...

پی نوشت 2: ...

پی نوشت 3: بدتر از همه چیز توی این اوضاع اینه که همدیگه رو گم کنیم رفیق، مگه نه؟!!

پی نوشت 4: خیلی چیزا هست که نداریم،بله، خیلی چیزا هم هست که باید داشته باشیم و نداریم، اما تکلیف چیزایی که داریم چی میشه! باید بذاریم زیر بارون حسرت نداشته ها بپوسند؟ که فکر می کنیم بعدتر می رویم سراغشان؟ نه... حواسمون باشه... مگر نمی دونیم ناگهان چقدر زود دیر می شود؟


برچسبـهـ ـا : درد دل, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۱ ساعت 13:37 توسط: علی