رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


بس کن این بی چاره را دنبال چشمانت نَکِش

رو نگیر و روسری را روی سیمایت نَکِش

آخ از آن دلها که با هر شانه هی افتاد و مُرد

بی وفا، آن شانه را هی بین موهایت نَکِش

مثل لاله رنگ لب هایت مرا آتش کشید

لااقل دیگر رژ قرمز به لب هایت نکِش

خط چشمان خلیجیِ تو خط ساحل است

وقت طوفان دست بر دریای چشمانت نکِش

روز را با گریه شب کردن عزیزم کافی است

پای من را خواهشاً دیگر به شبهایت نکِش

چرخ دوران تازگی برعکس می چرخد، قبول

تو بیا رحمی کن و خنجر به صیادت نکِش

با مداد ابرویت هر جا که خواهی خط بکش

التماست می کنم، خط روی دنیایت نکِش

خنده ات مال خودت اما غمت را من شریک

تا که هستم، درد را تنها روی دوشت نکِش

پی نوشت ۱: سلام... از عنوان نوشته پیداست که نتونستم اسم مناسب پیدا کنم...اگه پیشنهادی داشتید بگید.

پی نوشت ۲: وزنش مشکل داره چون هنوز هیچ تلاشی نکردم برای یادگرفتن و تمرین کردن که ملکه ذهنم بشه...

پی نوشت ۳: روند فرسودگی خیلی سریع شده...

پی نوشت ۴: ...

پی نوشت ۵: خوشحالم که خودم رو کنترل کردم تا روز بقیه و زحمتای دیگران خراب نشه...

پی نوشت ۶: نمی دونم چرا این روزا مدام یاد دیالوگ ابن سینا توی سریالش می افتم « افسوس بوعلی عمر طولانی ندارد...»


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 13:59 توسط: علی