رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


سلام علی...

امشب (چهارشنبه ۵ مرداد) هرطور شده بود خودم رو کشیدم و رسوندم توی جشن عروسیت. امیدوارم خوشبخت بشید چرا که خوشبختی حداقل حق یک انسان توی این دنیاست.(جدای از این که آدمها می تونن لیاقت داشتن و یا نگه داشتن خوشبختی رو کم و زیاد کنن و بی شک تو و همسرت لیاقت زیادی برای داشتن و نگه داشتنش دارید)

اومدم و یک گوشه کنار که زیاد توی چشم نباشه نشستم... ذهنم شروع کرد به خیال پردازی... مرور خاطرات از همه جا...

یه لحظه به خودم اومدم دیدم اومدی و وسط استیج هستی داری با رفیقات می رقصی... تا حالا ندیده بودم برقصی...

چند بار خواستم پاشم بیام ولی گفتم بیخیال... بذار این دوری که با شیب ملایم شروع شد همینطور با شیب ملایم هم ادامه پیدا کنه... رو حساب تجربه میدونم که رفاقت های زیادی بعد از ازدواج، تبدیل شد به یه سلام علیک چندسال یکبار... احساس کردم اگه بیام وسط داریم وداع می کنیم درحالی که داریم می رقصیم...

نشستم...

رقصیدی...

نشستم...

رقصیدی...

نشستم...

داشتم رفیقات رو نگاه می کردم...

هیچکدوم رو نمیشناختم...

و اختلاف بین من و اونا خیلی مشهود بود...

شاید که نه، حتما از من بهتر و سر تر بودن ولی هیچکدوم من نبودن...

تو افکارم غرق بودم که پدرت اومد... گفت پاشو... پاشو برو جلو...

گفتم چشم و تو یک ثانیه فکر کردم وقتی بغلت کردم چی در گوشت بگم، (جلوتر در پی نوشت حرفم رو می گم)

اومدم جلو، 

دیدیم هم دیگه رو بعد از مدت زیادی...

نه بغلت کردم نه حرفی زدیم...

لبخند زدم و لبخند زدی...

مدتی هست یاد گرفتم که سکوت کنم...

 

نمیدونم هیچوقت اینجا رو می خونی یا نه ولی سالها پیش که در همسایگی بلاگفا می نوشتی سر میزدی بهم...

علی رفاقت ما شاید از وقتی ازدواج کردی هر روز کم رنگ تر شد و از امشب شتاب بیشتری به خودش می گیره ولی هرگز تموم نمیشه... مثل خیلی خیلی از رفاقت های دیگه که الان شده یه سلام علیک چند سال یکبار...

همیشه به رفاقت باهات به خودم می بالم و بهش افتخار می کنم...

یه حرفی هم توی دلم مونده که الان بهت میگم...

درسته از نظر سن و سال از من کوچیکتر بودی ولی همیشه برادر بزرگتری که هیچوقت نداشتم بودی برام...

 

پی نوشت ۱: علی مُردم...(اینم اون چیزی که میخواستم بگم)

پی نوشت ۲: شاد و سالم و ثروتمند باشی علی جون...

پی نوشت ۳: خیلی حرف داشتم ولی ذهنم آشفته و به هم ریخته است و نمیتونم بنویسم...

 


برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق
♥ پنجشنبه ششم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 1:11 توسط: علی