رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


چند سالی می شود پوسیده ام

بس شرابِ خونِ دل نوشیده ام

باغبان، آن جا تو را آبت نداد

من در اینجا جای تو خشکیده ام

باد، آنجا گیسویت را تا کشید

من در اینجا موی تو بوسیده ام

کودکی،آنجا دلت را تا شکست

من در اینجا از غمش پژمرده ام

تو در آنجا منتظر شب تا سحر

خوابِ او را من در اینجا دیده ام!

گاه می گویم که شاید از ازل

من در اینجا جا به جا روییده ام

پی نوشت ۱: از هشت جلسه کلاس فعلا ۳ جلسه اش برگزار شده و این رو بعد از اون ۳ جلسه نوشتم

پی نوشت ۲: بدی هاش رو ببخشید و امیدوارم این ۳ جلسه تاثیر مثبتی داشته بوده باشه

پی نوشت ۳: بعدتر عکس مناسب میذارم...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ دوشنبه سوم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 9:30 توسط: علی