سالها پیش یه نفر که داشت روی شخصیت ادم ها تحقیق می کرد ازم پرسید: اگه توی یه مسابقه شرکت کنی دوست داری چندم بشی؟ چون خیلی به این موضوع فکر کرده بودم خیلی سریع گفتم: دوم، ولی کسی که اول میشه اول شدنش به خاطر من باشه؟ یعنی من باعث بشم اول بشه.
با تعجب نگام کرد و من هم الان ۱۵ سال بود این سوال برام بود که این طرز فکرم درسته یا نه...!؟
بالاخره چند روز پیش یه متنی خوندم و جوابم رو گرفتم و فهمیدم من یک شِرپا هستم...

پی نوشت ۱:
شرپاها (Sherpa) از حدود ٥٠٠ سال پيش ساكن كوهها شدند. انها، معمولاً همراه کوهنوردان حرکت میکنند و بار و وسایل شان را تا قله میبرند.
آنها آنقدر قله را فتح کردهاند که دیگر، فتح دوباره قله برایِشان هیجانی ندارد! برای آنها، تجربه صعود و فتح قله توسط دیگران، هیجان انگیز و لذت بخش هست.
شرپاها، خود را پررنگ نشان نمی دهند؛ در حاشیه میمانند، بار را بالا میبرند... و در یافتن راه مشورت میدهند؛ اما اجازه میدهند که کوهنورد احساس کند که: قله را خود فتح کرده است!
“شرپا” کمک می کند تا دیگری پیروز شود. او کمک می کند دیگری قله را فتح کند. آری ... او از صعود دیگری لذّت می برد.
پی نوشت ۲: چقدر خوشحال میشم وقتی میفهمم سالها درست فکر میکردم و خبر نداشتم...
پی نوشت ۳:
تربیت ما بر مبنای قیاس شکل گرفته است: هر کی زودتر، هر کی بزرگتر،... هر کی زیباتر، هر کی پولدارتر؛ و اینطور شده که در نهاد ما همواره جنگی نهفته است برای «ترین» شدن! و چقدر خوبه کمی هم از شرپاها یادبگیریم
پی نوشت ۴: و همین تربیت باعث شده باور کردن اینکه کسی میخواد بهت کمک کنه فقط برای اینکه از کمک کردن لذت میبره برامون سخت و باور نکردنیه...
پی نوشت ۵: من یه شرپا بودم و هستم...
برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق