رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


امروز کنار زنده رود نشستم و به صافی رود فکر کردم...

زنده رودی که سالی چندبار آن را می کُشند و دم جان دادن دوباره احیاءش می کنند... نامردها زجر کش نکنید این بدبخت را...

و صافی رودی که جاودان و پاینده خواهد بود... مثل همیشه...

من که از نزدیک ندیده ام ولی احساسش کرده ام... آنقدر که انگار اینجا غریبه ام نه آنجا...

اما همینقدر میدانم بعضی جاها را هرگز بی دعوت نخواهم رفت...

بگذارید دیگران بروند و کیف کنند... 

ما در گل و لای زنده رود گم خواهیم شد...

چرا که حال هم را خوب میفهمیم...

درد هم را چشیده ایم...

ما جاری به دیدن جریان صافی رود هستیم، نه به آب...

قوی باش صافی رود...

مثل همیشه...


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, دردودل, رفیق
♥ جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 23:56 توسط: علی