رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


۹ سال از آخرین باری که اومده بودم مشهد می گذره. ۹ سالی که خیلی چیزا رو تغییر داده. اونروز وقتی رسیدم مشهد از توی یه کافی نت روبروی باب الجواد یه پست توی وبلاگم نوشتم و نایب الزیاره همه شدم اما حالا با پیشرفت فناوری از تو زیرزمین حرم براتون می نویسم.
اونروز پدرم بود ولی حالا دیگه نیست. پدری که به خاطر شغلش سالها زائر امام رضا بود.‌..
اون روزا کلی آرزوی جور واجور داشتم و از امام رضا می خواستم،
 مهمترینش خوب شدن پدرم بود... 
پدرم سال بعدش برای همیشه خوب شد...
الان دیگه چیزی ندارم...
هر چی خیره همون رو بهم لطف کنید، من تسلیم ام...
ولی به هر کی میشناسم و نمیشناسم،
 هرکی التماس دعا گفته یا نگفته هر چی میخواد عنایت کنید... 
هر آرزویی داره براورده بفرمایید...

همه چیز تغییر کرده...
حتی بازار سرشور...
و حتی سبک زیارت کردن هم...

یادم اون سال دوستم رامین و داداشش بهزاد رو هم خیلی اتفاقی دیدم...

الان رامین چندسالِ آلمانِ و بهزاد هم کافی شاپ زده... همه چیز عوض شده...

دوستای زیادی رفتن و دوستای جدیدی دارم که براتون حتما دعا می کنم...

برای همسایه ام که ته یه کوچه بن بست نشسته...

برای یه نفر که مثل خودمِ...

برای دختر قوچانی که هنوز با دیدن اسمش یاد آهنگی می افتم که پدرم میخوند برام... (افتاب سر کوه نور افشونِ سماور جوشِ...)

برای رفیقم که روزای خوبی نداره این روزا...

برای همه...

بالاخره بعد از دو روز گریه افتادم...


پی نوشت: اونروز گوشی ها هنوز اینقدر پیشرفت نکرده بود و اینترنت هم اینقدر راحت در دسترس نبود. اون روز یه گوشی k320 سونی اریکسون داشتم 
پی نوشت ۲: اگرچه همه چیز عوض شده، حتی خود من، ولی من هنوز همون من هستم توی خودم... همون قبلی...
پی نوشت ۳: نایب الزیاره همه شما هستم...

پی نوشت ۴: همیشه معتقد بودم پدر باید بچه اش رو بیاره زیارت... زیارت با پدر یه چیز دیگه است...


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, درد دل, رفیق
♥ یکشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۰ ساعت 20:28 توسط: علی