رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


گاهی بد نبود یه مرد (فارغ از جنسیت) پیدا می شد که آدم رو توی سه کنج دیوار گیر می کشید و مثل سگ کتک می زد تا بفهمه اینجا کجاست و یه مَن ماست چند مَن کَره داره...

آدمی که حرف سرش نمی شه باید همین کار رو باهاش کرد...

باید زد تو سرش...

تا کاسه اش جا باز کنه...

آخه دیگه پُر شده...

کتک رو بخوره و بلند بشه...

آخ که چه کیفی داره اون بلند شدن بعد کتک...

اون احساس سبکی بعد از اشک...

چه کیفی میده بی گناه کتک بخوری و لب از لب باز نکنی...

چه کیفی می ده فقط خودت گناهت رو بدونی و اونی که افتاده بجونت و هیچکدوم کلمه ای بروز ندین...

چه کیفی میده اون دلجویی های بعد از کتک...

چه کیفی میده نفس های عمیق متقاطع بعد از اون گریه ی عمیق...

چه کیفی میده... 

بگذریم، می ترسم شما هم هوس کنید...

 

پی نوشت: منظورم دقیقاً یه کتک فیزیکیِ، وگرنه روان خیلی هامون  داره کتک می خوره، حتی از دل ها مون...

پی نوشت 2: ...

 


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, دردودل, رفیق
♥ سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 4:7 توسط: علی