چقدر خنده داره، یه عمر رفیقشون فریاد زد بابا یکی بیاد بریم تو یه کافه بشینیم یه قهوه باهم بخوریم، پولش هم من می دم، هر کی یه بهونه آورد یا خودش رو زد به نشنیدن، حالا از سر خاکش برگشتن نشستن تو کافه دارن قهوه می خورن و می گن خدا رحمتش کنِ، راحت شد رفت از این دنیای لعنتی...

پی نوشت: این یه تلنگر کوچیک به خودم بود
پی نوشت 2: قهوه فقط یه مثال برای درک بهتر بود که این قهوه می تونه یه سلام، یه لبخند، یه دسته گل، یه احوال پرسی یا چند دقیقه کنارش نشستن و ...
پی نوشت 3: رفیق هم نه فقط به معنی خودش، رفیق می تونه پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، خود رفیق و ... و حتی یه غریبه یا یه رهگذر خسته تو یه پیاده رو شلوغ باشه...
پی نوشت 4: گر دست فتاده ای بگیری مردی...
پی نوشت 5: چقدر خوب میشه که نگران آینده نباشیم، نگران نگرانی اونایی باشیم که رفع کردن نگرانی شون برای ما عین آب خوردنِ...
پی نوشت 6:...
پی نوشت 7: نه کسی مُرده نه من رفتم تو کافه قهوه بخورم... فقط تصوراتم رو نوشتم
برچسبـهـ ـا : درد دل, رفیق