یا رب این دنيای زیبا پس چرا زندان ماست
صدهزاران کينه پشت چهره خندان ماست
صد گنه در خلوت و سجاده ها در پيش رو
این تمــام خــوب ما و رنــدی رندان ماست
آتشی سوزان ببين کرده به پا وهم و خيال
العجب اکنون چرا پس بر سر قليان ماست
قسمت ما بوده تنهایی ميان قوم و خویش
این بد اختــر طالعی اندر ته فنجان ماست
من نميفهمم چه می گویی رفيق نا رفيق
حرف تو بيهوده کوبيدن سر سندان ماست
برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, شعر از خودم
♥ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:24 توسط: علی