رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


یا رب این دنيای زیبا پس چرا زندان ماست

صدهزاران کينه پشت چهره خندان ماست

صد گنه در خلوت و سجاده ها در پيش رو

این تمــام خــوب ما و رنــدی رندان ماست

آتشی سوزان ببين کرده به پا وهم و خيال

العجب اکنون چرا پس بر سر قليان ماست

قسمت ما بوده تنهایی ميان قوم و خویش

این بد اختــر طالعی اندر ته فنجان ماست

من نميفهمم چه می گویی رفيق نا رفيق

حرف تو بيهوده کوبيدن سر سندان ماست


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, شعر از خودم
♥ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:24 توسط: علی