
نه که من حرف ندارم بزنم نه بر عکس
نه که دلتنگ نگاهت نشوم نه بر عکس
من خجل از روی ماه تو ام ای ماه جهان
نه که من روی تو از یاد بَرم نه برعکس
گر زمین قهر کند صبحدمی با خورشید
من نه با تو سر قهرم به خدا نه برعکس
من اگر دور و به گِل مانده اگر، ناچارم
نه که من پای ندارم بِدَوم نه بر عکس
به لبم خنده اگر هست ولی می دانی
که نه در عیش نشستم به خدا نه برعکس
به سرم موی اگر هست و اگر هست سیاه
تو مپندار جوانم به خدا نه بر عکس
نکن اندیشه که رفتن گره ای باز کند
نه فراموش شود هر که رَوَد نه برعکس
من اگر خوب و اگر بد به یقین می دانم
من نه می خواستم این حال تورا نه برعکس
پی نوشت: ...
برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 12:34 توسط: علی