رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


 

جای تو در این شهر چه خالیست

بی تو دلِ من حالی به حالیست

دنبال نشانم ز تو هر گوشه این شهر

آنجا که نشان از تو ندارد چه دیاریست؟!

بینم همه شب خوابِ دو چشمان سیاهت

یک شب تو ببین، بَه‍ که چه خوابیست!

خشکیده اگر رود در این شهر ولی باز

رودی به قشنگیِ خیال تو که جاریست

دستت شده در دست رقیبان گره اما

یکبار به دستم گره کن دست، که خالیست

هر چیز بها دارد و این عشق بهایی

دادیم جوانی به بهایش، چه بهاییست!

پی نوشت: ...


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, رفیق, شعر از خودم
♥ پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ ساعت 21:59 توسط: علی