
در برگ ریز پاییز، ما دل به باد دادیم
عاشق شدیم و هربار، تاوان زیاد دادیم
هر برف در زمستان، ما را قضاوتی کرد
سرما و محنت اش را، آسان زِ یاد دادیم
باشد که در بهاران، برگی دِگر بر آید
چون جان و دین و دل را، بر اِنْ یَکاد دادیم
آید تَموز تا عشق، در دل ثمر نشیند
اما دریغ چون عمر ، دیگر به باد دادیم
پی نوشت1: باز هم دلی نوشتم، نه علمی...
پی نوشت2: نظرتون برام مهم و ارزشمندِ... ممنون که دریغ نمی کنید...
برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, شعر از خودم, رفیق
♥ یکشنبه نهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 8:53 توسط: علی