رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


چرخ گردون لاجرم می چرخد و ما آب در هاون کنیم!؟

ساده لوحیم و مصمم، نور را پنهان کنیم!؟

جای مرهم روی زخمِ دل نمک پاشیده ایم

تا ابد چون خاطرات عشق را پنهان کنیم!؟

 قصه عشق و محبت را فراموشی مگر امکان بود

با که پس لج کرده ایم و مشت بر سندان کنیم!؟

یار می باید دلت افسون به جادوی خم ابرو کند

پس چرا ما با خیال وصل او افسون کنیم؟!

درد هجرت را رقیبان کرده درمان با وصال

ما مداوا با می و میخانه و افیون کنیم!؟

هر که بیند حال ما گوید برون اش کن ز خویش

می شود آیا که ما جان را ز تن بیرون کنیم؟!

گنج ما از روز اول غیر حسرت هیچ نیست

یا رب از گنج خودت لطفی که خود قارون کنیم

عاشقان را هست بی شک بیش از این لایق ولی

شعر ما بی ارزش است و خویش را مجنون کنیم

 

پی نوشت ۱: از هرگونه نقد به شدت استقبال می کنم

پی نوشت ۲: این شعر از تاریخ ۱۳۹۷/۰۹/۲۷ مونده بود و بعد از تقریباً ۳ سال امروز کامل شد

پی نوشت ۳: ...

پی نوشت ۴: دلی نوشتم نه علمی...

پی نوشت ۵: ممکنه تا چند روز بعضی جاهاش رو تغییر بدم


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, رفیق, شعر از خودم
♥ جمعه بیست و سوم مهر ۱۴۰۰ ساعت 13:58 توسط: علی