رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


تو چرا سنگ به دیوار دلم می کوبی؟!

دادنِ دل جرم است؟!

دل من مجرم نیست

نه در آن روز که چشمم به نگاهت گِره خورد

و نه اکنون که هنوز

بعدِ یک عمر عبور

مثل یک ماهی قرمز که بماند بی آب

می تپد، می شورد،

تا نشانی ز تو را می جوید.

دل من مجرم نیست

که تو را می خواهد

تو چرا سنگ به دیوار دلم می کوبی؟!

این چه حکمیست که صادر شده است

و عدالت این است؟!

چشم بر هم بِگذار،

از کنارم بُگذر،

بِگُذارم با خود،

و خیالت راحت

غم تو هست وفادار به من

دلِ من خو به تَرَک ها دارد

و به باریدن و گاهی مردن، دلم عادت دارد.

دل من مجرم نیست

چشمهایم دیدند

و دلم خواست؛ همین!؟

هر دو دستم خالیست

جرم من هم این است

پس به دیوار دلم سنگ بزن...

من همان آدم قبلی هستم

که ندارم چیزی.

مجرم است آنکه ندارد چیزی

جرم من بی چیزیست...

و فقیران همه مجرم هستند...

دل تو هست ولی نازک تر

طاقت زخم ندارد بی شک.

کاش من هم بودم

باغبانی و به جای هر سنگ، 

گل سرخی هر بار،

هدیه می دادم و از بار غمت کم می شد.

سنگ بردار و به دیوار دلم سخت بکوب...

ما فقیران همه مجرم هستیم..

پی نوشت 1: لطفاً با خوندنش قضاوت نکنید. این شعر شاید درنگاه اول حکایت از یه عشق و شکست باشه ولی نه عشق رو میشه به چیزی که معمولا می دونیم محدود کرد و نه شکست رو فقط به عشق...

پی نوشت 2: منظور از نداشتن فقط نداشتن ثروت مادی نیست.

پی نوشت 3: انواع بسیار زیادی از فقر هست که هزاربار از فقر مادی بدترِ...

پی نوشت 4: توی این دنیا به ظاهر و توی حرف و تو دادگاه فقر مادی جرم نیست ولی تو واقعیت خیلی فرق می کنه... خیلی

پی نوشت 5: ...


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۰ ساعت 9:33 توسط: علی