رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه


دیشب دست رفیقم رو گرفتم و باهم پریدیم تو دریاچه فکر و خیال...

سعی کردم زیاده روی نکنم...

سعی کردم زیاد عجله نکنم...

سعی کردم دستش رو محکم بگیرم تا از هم جدا نیافتیم...

سعی کردم برای بار اول زیاد پایین نریم...

ولی خب باز انگار هم زیاده روی کردم

هم عجله...

هم دستش رو جایی که نباید رها کردم...

و هم خیلی رفتم توی ژرفا...

چیزهایی رو بهش نشون دادم تو دریاچه خیال که شاید دردناک بود...

دوست داشتم چیزای خوشگل بهش نشون می دادم...

دلفین ها، دسته های ماهی های رنگین کمان...

صخره های مرجانی و از کمی دورتر عروس های دریایی 

و مواظب باشم تا یهو زیبایی عروس های دریایی باعث نشه بهشون نزدیک بشه که نیشش بزنن...

اما خب نشد...

عوضش بی رحمی کوسه ها رو دید...

مارماهی ها و اختاپوس های عصبانی...

و قلاب هایی که شده بودن طناب دار ماهی کوچولوها...

درسته که اینها هم حقیقت اند و باید پذیرفته شوند...

اما باید تمرین کرد تا بشه حقیقت های تلخ رو مرور کرد و ناراحت نشد...

بد بین نشد...

مرز بین واقع بینی و بدبینی خیلی نازک و نامرئیه...

نمی دونم رفیق چه احساسی داشت برای اولین بار 

و نمی دونم آیا دیگه دستش رو دستم میذاره یا نه...

اما مثل همیشه امیدوارم...

میگن بدن ادم فقط تا عمق 3 متری میتونه فشار اب رو تحمل کنه و برای رفتن به عمق بیشتر باید تجهیزات مناسب داشت...

سفر به ژرفای دریاچه خیال هم همینطوره... باید ذهنت رو اماده کنی... یه پست درباره این تجهیزات می نویسم...

دریاچه خیال پر از تناقضه که درعین زیبایی میتونه فشار زیادی به ذهن بیاره... باید قوی باشی... هرچی به عمق بیشتر میری باید عمیق تر فکر کرد... باید عمق اشیاء رو دید... اگه سطحی نگاه کنی به سرعت از عمق به سطح میای و این دردناکه... آهسته باید بری و آهسته تر برگردی...

 

 

پی نوشت1: رفیق خوبم ازت معذرت میخوام... بعضی وقتها نمیشه شنا کردن رو تئوری یاد گرفت... باید پرید وسط اب...

پی نوشت2: بازهم درباره این موضوع می نویسم...

پی نوشت3:میگن بیشترین عمقی که انسان تونسته بره 330 متری بوده اونم با لباس فضانوردی و یه نوع نهنگ عنبر که تا عمق 3 کیلومتری اقیانوس هم می تونه پایین بره و این در حالیه که عمیق ترین اقیانوس 11 کیلومتر عمق داره...


برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, رفیق
♥ پنجشنبه هشتم مهر ۱۴۰۰ ساعت 18:44 توسط: علی