لبهایم پینه بسته اند...
لپ های نداشته ام تو رفته اند...
حالا با خنده های دیگران می خندم
وقتی مدادی را که باید زیر انگشتانم باشد
بین لبهایم می گذارم...
حالا که هیچ چیز جای خودش نیست
چرا این جابجایی این قدر عجیب است؟؟
![]()
پی نوشت: عکس بهتر از این پیدا نکردم. یه چیز تو این مایه هاست منظورم
پی نوشت 2: تصور کنید کسی به جای سیگار با مداد ادای سیگار کشیدن در میاره...
پی نوشت 3: من سیگاری نیستم و از سیگار هم بیزارم...
پی نوشت 4: به نظرتون کسایی که سیگار می کشن اوضاعشون داغون تره یا کسایی که اداش رو در میارن؟!!
برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, درد دل, جمله از خودم, رفیق
♥ یکشنبه چهارم مهر ۱۴۰۰ ساعت 15:7 توسط: علی