قلب من و دوری تو
شور من و شوری تو
دیدنت آرزوی من
رنج من و سوری تو...!
صبر من و سکوت تو
گوش من و زبان تو
باز برای گفت و گو
کی شود آن لبان تو...؟
تاب من و توان تو
وقت من و زمان تو
لیک اگر رَسَم به تو
سود من و زیان تو...!
جهد من و جهاد تو
جهل من و سواد تو
جان طلبی اگر ز من
خُردِ من و زیادِ تو...!
فکر من و خیال تو
خام من و کمال تو
کی شود آخر این فراق
چشم من و جمال تو...!
نای من و نوای تو
تار من و صدای تو
کَر بشود اگر فلک
ساز من و غنای تو...!
تیر من و کمان تو
غیب من و عیان تو
هست نقیض یک دگر
اَمن من و اَمان تو...!
درد من و دوای تو
اَخم من و صفای تو
جان برسد اگر به لب
مرگ من و شفای تو...!

پی نوشت1: سلام. باز هم به بزرگی خودتون عیوبش رو ببخشید...
پی نوشت2: ...
برچسبـهـ ـا : علی سعیدی, شعر از خودم, رفیق
♥ سه شنبه نهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 11:30 توسط: علی